من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

رباعي شماره ۲۱۲

۳۵ بازديد


اين فصل بهار نيست فصلي دگر است
مخموري هر چشم ز وصلي دگر است
هرچند كه جمله شاخها رقصانند
جنبيدن هر شاخ ز اصلي دگر است


رباعي شماره ۲۱۱

۳۴ بازديد


اين فتنه كه اندر دل تنگ است ز چيست
وين عشق كه قد از او چو چنگست ز چيست
وين دل كه در اين قالب من هر شب و روز
با من ز براي او به جنگست ز چيست


رباعي شماره ۲۱۰

۳۱ بازديد


اين غمزه كه ميرني ز نوري دگر است
و انديشه كه ميكني عبوري دگر است
هر چند دهن زدن ز شيريني اوست
اين دست كه ميزني ز شوري دگر است


رباعي شماره ۲۱۵

۳۵ بازديد


اين من نه منم آنكه منم گوئي كيست
گويا نه منم در دهنم گوئي كيست
من پيرهني بيش نيم سر تا پاي
آن كس كه منش پيرهنم گوئي كيست


رباعي شماره ۲۱۴

۳۴ بازديد


اين مستي من ز بادهٔ حمرا نيست
وين باده بجز در قدح سودا نيست
تو آمده‌اي كه بادهٔ من ريزي
من آن باشم كه باده‌ام پيدا نيست


رباعي شماره ۲۱۳

۳۶ بازديد


اين گرمابه كه خانهٔ ديوانست
خلوتگه و آرامگه شيطانست
دروي پريي، پري رخي پنهانست
پس كفر يقين كمينگه ايمانست


رباعي شماره ۲۱۷

۳۰ بازديد


اين همدم اندرون كه دم ميدهدت
اميد رسيدن به حرم مي‌دهدت
تو تا دم آخرين دم او ميخور
كان عشوه نباشد ز كرم ميدهدت


رباعي شماره ۲۱۶

۳۲ بازديد


اين نعره عاشقان ز شمع طرب است
شمع آمد و پروانه خموش اين عجب است
اينك شمعي كه برتر از روز و شب است
بشتاب اي جان كه شمع دل جان طلب است


رباعي شماره ۲۱۹

۳۴ بازديد


اي هرچه صدف بستهٔ درياي لبت
وي هرچه گهر فتاده در پاي لبت
از راهزنان رسيده جانم تا لب
گر ره ندهي واي من و واي لبت


رباعي شماره ۲۱۸

۳۵ بازديد


اي هر بيدار با خبرهاي تو خفت
اي هركه بخفت در بر لطف تو خفت
اي آنكه بجز تو نيست پيدا و نهفت
از بيم تو بيش از اين نميرم گفت