ما اطيب ما الذما احلانا
كنا مهجا ولم نكن ابدانا
اين شأبنا كرامة مولانا
يعفو و يعيدنا كما ابدنا
مولاي اناالتائب مما سلفا
هل تقبل عذر عاشق قد تلفا
اين كان ندامتي صدودا و جفا
مولاي عفيالله عفيالله عفا
منصور بدآن خواجه كه در راه خدا
از پنبهٔ تن جامهٔ جان كرد جدا
منصور كجا گفت اناالحق ميگفت
منصور كجا بود خدا بود خدا
هان اي سفري عزم كجايست كجا
هرجا كه روي نشستهاي در دل ما
چندان غم درياست ترا چون ماهي
كافشاند لب خشك تو را در دريا
نور فلكست اين تن خاكي ما
رشك ملك آمدست چالاكي ما
كه رشك برد فرشته از پاكي ما
كه بگريزد ديو ز بيباكي ما
ميآمد يار مست و تنها تنها
با نرگس پرخمار رعنا رعنا
جستم كه يكي بوسه ستانم ز لبش
فرياد برآورد كه يغما يغما
آن لقمه كه در دهان نگنجد به طلب
وان علم كه در نشان نگنجد به طلب
سريست ميان دل مردان خداي
جبريل در آن ميان نگنجد به طلب
يك طرفه عصاست موسي اين رمه را
يك لقمه كند چو بفكند اين همه را
ني سور گذارد او و ني ملحمه را
هر عقل نكرد فهم اين زمزمه را
يك چند به تقليد گزيدم خود را
ناديده همي نام شنيدم خود را
در خود بودم زان نسزيدم خود را
از خود چو برون شدم بديدم خود را
از بانگ سرافيل دميده است رباب
تا زنده و تازه كرده دلهاي كباب
آن سوداها كه غرقه گشتند و فنا
چون ماهيكان برآمدند از تك آب
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد