در كوي توام پاي تمنا نرود
من سعي بسي كنم ولي پا نرود
خواهم كه ز كويت روم اما چه كنم
كاين بيهده گرد پا دگر جا نرود
تا شكل هلال گردد از چرخ پديد
كز بهر در شادي عيد است كليد
روز وشب عمر بي زوالت بادش
مستلزم اجر روزه و شادي عيد
خوش آن كه ره عشق بتي پيمايد
برخاك رهش روي ارادت سايد
يك سو نظرش كه غير پيدا نشود
دل در طرفي كه يار كي ميآيد
ازديده ز رفتن تو خون ميآيد
بر چهره سرشك لاله گون ميآيد
بشتاب كه بي توجان ز غمخانهٔ تن
اينك به وداع تو برون ميآيد
يارب كه در اين دايرهٔ دير مدار
باشي ز چنان زندگيي برخوردار
كايام شريف عيدش ار جمع كنند
سد عمر ابد به هم رسد بلكه هزار
آهنگ سفر ميكند آن ماه عذار
اي جان كه نفس گير شدي ناله برآر
در محملش آويز دلا همچو جرس
وزناله و فرياد زبان باز مدار
نوروز شد و بنفشه از خاك دميد
بر روي جميلان چمن نيل كشيد
كس را به سخن نميگذارد بلبل
در باغ مگر غنچه به رويش خنديد
اي صيت معالجات تو عالم گير
و آوازه تو كرده جهان را تسخير
يارب كه جدا مباد تا عالم هست
صحت ز تنت چو نور از بدر منير
داني شاها كه مهر فرخنده اثر
تحويل حمل نمود و بودش چه نظر
تا روز نشاطت كه به گلشن گذرد
هرروز فزونتر بود از روز دگر
اي جان و تنم مطيع و شوق تو مطاع
رفتي و جدا زان رخ خورشيد شعاع
هيهات كه جان وداع تن كرد و نداد
چندان مهلت كه تن شتابد به وداع
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد