فردا كه زوال شش جهت خواهد بود
قدر تو به قدر معرفت خواهد بود
در حسن صفت كوش كه در روز جزا
حشر تو به صورت صفت خواهد بود
آنروز كه بنده آوريدي به وجود
ميدانستي كه بنده چون خواهد بود
يا رب تو گناه بنده بر بنده مگير
كين بنده همين كند كه تقدير تو بود
ز اول ره عشق تو مرا سهل نمود
پنداشت رسد به منزل وصل تو زود
گامي دو سه رفت و راه را دريا ديد
چون پاي درون نهاد موجش بربود
گويند به حشر گفتگو خواهد بود
وان يار عزيز تندخو خواهد بود
از خير محض جز نكويي نايد
خوش باش كه عاقبت نكو خواهد بود
گر ملك تو شام و گر يمن خواهد بود
وز سر حد چين تا به ختن خواهد بود
روزي كه ازين سرا كني عزم سفر
همراه تو هفت گز كفن خواهد بود
زان ناله كه در بستر غم دوشم بود
غمهاي جهان جمله فراموشم بود
ياران همه درد من شنيدند ولي
ياري كه درو كرد اثر گوشم بود
آن كس كه زروي علم و دين اهل بود
داند كه جواب شبهه بس سهل بود
علم ازلي علت عصيان بودن
پيش حكما ز غايت جهل بود
عاشق كه غمش بر همه كس ظاهر بود
جمعيت او تفرقهٔ خاطر بود
در دهر دمي خوش نزده شاد بزيست
گويا كه دم خوشش دم آخر بود
دوشم به طرب بود نه دلتنگي بود
سيرم همه در عالم يكرنگي بود
ميرفتم اگرچه از سر لنگي بود
من بودم و سنگ من دو من سنگي بود
هر چند كه جان عارف آگاه بود
كي در حرم قدس تواش راه بود
دست همه اهل كشف و ارباب شهود
از دامن ادراك تو كوتاه بود
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد