خواهي كه خدا كار نكو با تو كند
ارواح ملايك همه رو با تو كند
يا هر چه رضاي او در آنست بكن
يا راضي شو هر آنچه او با تو كند
با شير و پلنگ هر كه آميز كند
از تير دعاي فقر پرهيز كند
آه دل درويش به سوهان ماند
گر خود نبرد برنده را تيز كند
دل گر ره عشق او نپويد چه كند
جان دولت وصل او نجويد چه كند
آن لحظه كه بر آينه تابد خورشيد
آيينه انا الشمس نگويد چه كند
عاشق كه تواضع ننمايد چه كند
شبها كه به كوي تو نيايد چه كند
گر بوسه دهد زلف ترا رنجه مشو
ديوانه كه زنجير نخايد چه كند
اي باد ! به خاك مصطفايت سوگند
باران ! به علي مرتضايت سوگند
افتاده به گريه خلق، بس كن بس كن
دريا ! به شهيد كربلايت سوگند
در چنگ غم تو دل سرودي نكند
پيش تو فغان و ناله سودي نكند
ناليم به نالهاي كه آگه نشوي
سوزيم به آتشي كه دودي نكند
ني ديده بود كه جستجويش نكند
ني كام و زبان كه گفتگويش نكند
هر دل كه درو بوي وفايي نبود
گر پيش سگ افگنند بويش نكند
گه زاهد تسبيح به دستم خوانند
گه رندو خراباتي و مستم خوانند
اي واي به روزگار مستوري من
گر زانكه مرا چنانكه هستم خوانند
گر عدل كني بر جهانت خوانند
ور ظلم كني سگ عوانت خوانند
چشم خردت باز كن و نيك ببين
تا زين دو كدام به كه آنت خوانند
درويشانند هر چه هست ايشانند
در صفهٔ يار در صف پيشانند
خواهي كه مس وجود زر گرداني
با ايشان باش كيميا ايشانند
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد