هوشم نه موافقان و خويشان بردند
اين كج كلهان مو پريشان بردند
گويند چرا تو دل بديشان دادي
والله كه من ندادم ايشان بردند
يارم همه نيش بر سر نيش زند
گويم كه مزن ستيزه را بيش زند
چون در دل من مقام دارد شب و روز
ميترسم از آنكه نيش بر خويش زند
مردان خدا ز خاكدان دگرند
مرغان هوا ز آشيان دگرند
منگر تو ازين چشم بديشان كايشان
فارغ ز دو كون و در مكان دگرند
سبزي بهشت و نوبهار از تو برند
آنجا كه به خلد يادگار از تو برند
در چينستان نقش و نگار از تو برند
ايران همه فال روزگار از تو برند
در مدرسه اسباب عمل ميبخشند
در ميكده لذت ازل ميبخشند
آنجا كه بناي خانهٔ رندانست
سرمايهٔ ايمان به سبل ميبخشند
خوبان همه صيد صبح خيزان باشند
در بند دعاي اشك ريزان باشند
تا تو سگ نفس را به فرمان باشي
آهو چشمان ز تو گريزان باشند
آن كس كه به كوه ظلم خرگاه زند
خود را به دم آه سحرگاه زند
اي راهزن از دور مكافات بترس
راهي كه زني ترا همان راه زند
نقاش اگر ز موي پرگار كند
نقش دهن تنگ تو دشوار كند
آن تنگي و نازكي كه دارد دهنت
ترسم كه نفس لب تو افگار كند
عاشق همه دم فكر غم دوست كند
معشوق كرشمهاي كه نيكوست كند
ما جرم و گنه كنيم و او لطف و كرم
هر كس چيزي كه لايق اوست كند
زان خوبتري كه كس خيال تو كند
يا همچو مني فكر وصال تو كند
شايد كه به آفرينش خود نازد
ايزد كه تماشاي جمال تو كند
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد