از ما همه عجز و نيستي مطلوبست
هستي و توابعش زما منكوبست
اين اوست پديد گشته در صورت ما
اين قدرت و فعل از آن بمامنسو بست
پيوسته ز من كشيده دامن دل تست
فارغ ز من سوخته خرمن دل تست
گر عمر وفا كند من از تو دل خويش
فارغتر از آن كنم كه از من دل تست
گر سبحهٔ صد دانه شماري خوبست
ور جام مي از كف نگذاري خوبست
گفتي چه كنم چه تحفه آرم بر دوست
بيدرد ميا هر آنچه آري خوبست
اي دل غم عشق از براي من و تست
سر بر خط او نه كه سزاي من و تست
تو چاشني درد نداني ورنه
يكدم غم دوست خونبهاي من و تست
دل كيست كه گويم از براي غم تست
يا آنكه حريم تن سراي غم تست
لطفيست كه ميكند غمت با دل من
ورنه دل تنگ من چه جاي غم تست
اسرار ملك بين كه بغول افتادست
وان سكهٔ زر بين كه بپول افتادست
وان دست برافشاندن مردان زد و كون
اكنون بترانهٔ كچول افتادست
ناكاميم اي دوست ز خودكامي تست
وين سوختگيهاي من از خامي تست
مگذار كه در عشق تو رسوا گردم
رسوايي من باعث بدنامي تست
عشقم كه بهر رگم غمي پيوندست
دردم كه دلم بدرد حاجتمندست
صبرم كه بكام پنجهٔ شيرم هست
شكرم كه مدام خواهشم خرسندست
اي حيدر شهسوار وقت مددست
اي زبدهٔ هشت و چار وقت مددست
من عاجزم از جهان و دشمن بسيار
اي صاحب ذوالفقار وقت مددست
سوفسطايي كه از خرد بيخبرست
گويد عالم خيالي اندر گذرست
آري عالم همه خياليست ولي
پيوسته حقيقتي درو جلوه گرست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد