در عالم اگر فلك اگر ماه و خورست
از بادهٔ مستي تو پيمانه خورست
فارغ زجهاني و جهان غير تو نيست
بيرون زمكاني و مكان از تو پرست
نقاش رخت ز طعنها آسودست
كز هر چه تمامتر بود بنمودست
رخسار و لبت چنانكه بايد بودست
گويي كه كسي برزو فرمودست
اي برهمن آن عذار چون لاله پرست
رخسار نگار چارده ساله پرست
گر چشم خداي بين نداري باري
خورشيد پرست شو نه گوساله پرست
پي در گاوست و گاو در كهسارست
ماهي سريشمين بدريا بارست
بز در كمرست و توز در بلغارست
زه كردن اين كمان بسي دشوارست
يا رب تو زمانه را دليلي بفرست
نمرودانرا پشه چو پيلي بفرست
فرعون صفتان همه زبردست شدند
موسي و عصا و رود نيلي بفرست
يا رب سبب حيات حيوان بفرست
وز خون كرم نعمت الوان بفرست
از بهر لب تشنهٔ طفلان نبات
از سينهٔ ابر شير باران بفرست
آلودهٔ دنيا جگرش ريش ترست
آسودهترست هر كه درويش ترست
هر خر كه برو زنگي و زنجيري هست
چون به نگري بار برو بيش ترست
ما را بجز اين جهان جهاني دگرست
جز دوزخ و فردوس مكاني دگرست
قلاشي و عاشقيش سرمايهٔ ماست
قوالي و زاهدي از آني دگرست
اي خالق خلق رهنمايي بفرست
بر بندهٔ بينوا نوايي بفرست
كار من بيچاره گره در گرهست
رحمي بكن و گره گشايي بفرست
راه تو بهر روش كه پويند خوشست
وصل تو بهر جهت كه جويند خوشست
روي تو بهر ديده كه بينند نكوست
نام تو بهر زبان كه گويند خوشست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد