من بندهٔ عاصيم رضاي تو كجاست
تاريك دلم نور و صفاي تو كجاست
ما را تو بهشت اگر به طاعت بخشي
اين بيع بود لطف و عطاي تو كجاست
يا رب غم آنچه غير تو در دل ماست
بردار كه بيحاصلي از حاصل ماست
الحمد كه چون تو رهنمايي داريم
كز گمشدگانيم كه غم منزل ماست
ما كشتهٔ عشقيم و جهان مسلخ ماست
ما بيخور و خوابيم و جهان مطبخ ماست
ما را نبود هواي فردوس از آنك
صدمرتبه بالاتر از آن دوزخ ماست
غم عاشق سينهٔ بلا پرور ماست
خون در دل آرزو ز چشم ترماست
هان غير، اگر حريف مايي پيش آي
كالماس بجاي باده در ساغر ماست
گردون كمري ز عمر فرسودهٔ ماست
دريا اثري ز اشك آلودهٔ ماست
دوزخ شرري ز رنج بيهودهٔ ماست
فردوس دمي ز وقت آسودهٔ ماست
ياد تو شب و روز قرين دل ماست
سوداي دلت گوشه نشين دل ماست
از حلقهٔ بندگيت بيرون نرود
تا نقش حيات در نگين دل ماست
آن آتش سوزنده كه عشقش لقبست
در پيكر كفر و دين چو سوزنده تبست
ايمان دگر و كيش محبت دگرست
پيغمبر عشق نه عجم نه عربست
عصيان خلايق ارچه صحرا صحراست
در پيش عنايت تو يك برگ گياست
هرچند گناه ماست كشتي كشتي
غم نيست كه رحمت تو دريا درياست
دوزخ شرري ز آتش سينهٔ ماست
جنت اثري زين دل گنجينهٔ ماست
فارغ ز بهشت و دوزخ اي دل خوش باش
با درد و غمش كه يار ديرينهٔ ماست
گويند دل آيينهٔ آيين عجبست
دوري رخ شاهدان خودبين عجبست
در آينه روي شاهدان نيست عجب
خود شاهد و خود آينهاش اين عجبست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد