من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

قطعه شماره ۲۷

۳۲ بازديد


به گوش جان رهي منهي اي ندا در داد
ز حضرت احدي لا اله الا الله
كه اي عزيز كسي را كه خواريست نصيب
حقيقت آنكه نيابد به زور منصب و جاه
به آب زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد
گليم بخت كسي را كه بافتند سياه


قطعه شماره ۲۶

۳۱ بازديد


ساقيا پيمانه پر كن زانكه صاحب مجلست
آرزو مي‌بخشد و اسرار مي‌دارد نگاه
جنت نقد است اينجا عيش و عشرت تازه كن
زانكه در جنت خدا بر بنده ننويسد گناه
دوستداران دوستكامند و حريفان باادب
پيشكاران نيكنام و صف‌نشينان نيكخواه
ساز چنگ آهنگ عشرت صحن مجلس جاي رقص
خال جانان دانهٔ دل زلف ساقي دام راه
دور از اين بهتر نباشد ساقيا عشرت گزين
حال از اين خوشتر نباشد حافظا ساغر بخواه


قطعه شماره ۳۰

۳۷ بازديد


گدا اگر گهر پاك داشتي در اصل
بر آب نقطهٔ شرمش مدار بايستي
ور آفتاب نكردي فسوس جام زرش
چرا تهي ز مي خوشگوار بايستي
وگر سراي جهان را سر خرابي نيست
اساس او به از اين استوار بايستي
زمانه گر نه زر قلب داشتي كارش
به دست آصف صاحب عيار بايستي
چو روزگار جز اين يك عزيز بيش نداشت
به عمر مهلتي از روزگار بايستي


قطعه شماره ۲۹

۳۴ بازديد


به من سلام فرستاد دوستي امروز
كه اي نتيجهٔ كلكت سواد بينايي
پس از دو سال كه بختت به خانه باز آورد
چرا ز خانهٔ خواجه به در نمي‌آيي
جواب دادم و گفتم بدار معذورم
كه اين طريقه نه خودكاميست و خودرايي
وكيل قاضي‌ام اندر گذر كمين كرده‌ست
به كف قبالهٔ دعوي چو مار شيدايي
كه گر برون نهم از آستان خواجه قدم
بگيردم سوي زندان برد به رسوايي
جناب خواجه حصار من است گر اينجا
كسي نفس زند از حجت تقاضايي
به عون قوت بازوي بندگان وزير
به سيلي‌اش بشكافم دماغ سودايي
هميشه باد جهانش به كام وز سر صدق
كمر به بندگي‌اش بسته چرخ مينايي


قطعه شماره ۳۳

۳۳ بازديد


ساقيا باده كه اكسير حيات است بيار
تا تن خاكي من عين بقا گرداني
چشم بر دور قدح دارم و جان بر كف دست
به سر خواجه كه تا آن ندهي نستاني
همچو گل بر چمن از باد ميفشان دامن
زانكه در پاي تو دارم سر جان‌افشاني
بر مثاني و مثالث بنواز اي مطرب
وصف آن ماه كه در حسن ندارد ثاني


قطعه شماره ۳۲

۳۳ بازديد


خسروا دادگرا شيردلا بحركفا
اي جلال تو به انواع هنر ارزاني
همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد
صيت مسعودي و آوازهٔ شه سلطاني
گفته باشد مگرت ملهم غيب احوالم
اين كه شد روز سفيدم چو شب ظلماني
در سه سال آنچه بيندوختم از شاه و وزير
همه بربود به يك دم فلك چوگاني
دوش در خواب چنان ديد خيالم كه سحر
گذر افتاد بر اصطبل شهم پنهاني
بسته بر آخور او استر من جو مي‌خورد
تيزه افشاند به من گفت مرا مي‌داني
هيچ تعبير نمي‌دانمش اين خواب كه چيست
تو بفرماي كه در فهم نداري ثاني


قطعه شماره ۳۱

۳۲ بازديد


آن ميوهٔ بهشتي كآمد به دستت اي جان
در دل چرا نكشتي از دست چون بهشتي
تاريخ اين حكايت گر از تو باز پرسند
سرجمله‌اش فروخوان از ميوهٔ بهشتي


رباعي شماره ۱

۳۶ بازديد


جز نقش تو در نظر نيامد ما را
جز كوي تو رهگذر نيامد ما را
خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت
حقا كه به چشم در نيامد ما را


قطعه شماره ۳۴

۳۳ بازديد


پادشاها لشكر توفيق همراه تو اند
خيز اگر بر عزم تسخير جهان ره مي‌كني
با چنين جاه و جلال از پيشگاه سلطنت
آگهي و خدمت دلهاي آگه مي‌كني
با فريب رنگ اين نيلي خم زنگارفام
كار بر وفق مراد صبغه الله مي‌كني
آن كه ده با هفت و نيم آورد بس سودي نكرد
فرصتت بادا كه هفت و نيم با ده مي‌كني


رباعي شماره ۳

۳۲ بازديد


گفتم كه لبت، گفت لبم آب حيات
گفتم دهنت، گفت زهي حب نبات
گفتم سخن تو، گفت حافظ گفتا
شادي همه لطيفه گويان صلوات