قطعه شماره ۲۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

قطعه شماره ۲۹

۳۵ بازديد


به من سلام فرستاد دوستي امروز
كه اي نتيجهٔ كلكت سواد بينايي
پس از دو سال كه بختت به خانه باز آورد
چرا ز خانهٔ خواجه به در نمي‌آيي
جواب دادم و گفتم بدار معذورم
كه اين طريقه نه خودكاميست و خودرايي
وكيل قاضي‌ام اندر گذر كمين كرده‌ست
به كف قبالهٔ دعوي چو مار شيدايي
كه گر برون نهم از آستان خواجه قدم
بگيردم سوي زندان برد به رسوايي
جناب خواجه حصار من است گر اينجا
كسي نفس زند از حجت تقاضايي
به عون قوت بازوي بندگان وزير
به سيلي‌اش بشكافم دماغ سودايي
هميشه باد جهانش به كام وز سر صدق
كمر به بندگي‌اش بسته چرخ مينايي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد