بر تو خوانم ز دفتر اخلاق
آيتي در وفا و در بخشش
هر كه بخراشدت جگر به جفا
همچو كان كريم زر بخشش
كم مباش از درخت سايه فكن
هر كه سنگت زند ثمر بخشش
از صدف ياد دار نكتهٔ حلم
هر كه برد سرت گهر بخشش
برادر خواجه عادل طاب مثواه
پس از پنجاه و نه سال از حياتش
به سوي روضهٔ رضوان سفر كرد
خدا راضي ز افعال و صفاتش
خليل عادلش پيوسته بر خوان
وز آنجا فهم كن سال وفاتش
بلبل و سرو و سمن ياسمن و لاله و گل
هست تاريخ وفات شه مشكين كاكل
خسرو روي زمين غوث زمان بواسحاق
كه به مه طلعت او نازد و خندد بر گل
جمعهٔ بيست و دوم ماه جمادي الاول
در پسين بود كه پيوسته شد از جزو به كل
مجد دين سرور و سلطان قضات اسماعيل
كه زدي كلك زبان آورش از شرع نطق
ناف هفته بد و از ماه رجب كاف و الف
كه برون رفت از اين خانهٔ بينظم و نسق
كنف رحمت حق منزل او دان و آنگه
سال تاريخ وفاتش طلب از رحمت حق
دلا ديدي كه آن فرزانه فرزند
چه ديد اندر خم اين طاق رنگين
به جاي لوح سيمين در كنارش
فلك بر سر نهادش لوح سنگين
سرور اهل عمايم شمع جمع انجمن
صاحب صاحبقران خواجه قوام الدين حسن
سادس ماه ربيع الاخر اندر نيمروز
روز آدينه به حكم كردگار ذوالمنن
هفتصد و پنجاه و چار از هجرت خيرالبشر
مهر را جوزا مكان و ماه را خوشه وطن
مرغ روحش كاو هماي آشيان قدس بود
شد سوي باغ بهشت از دام اين دار محن
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام
سال خرم فال نيكو مال وافر حال خوش
اصل ثابت نسل باقي تخت عالي بخت رام
اي معرا اصل عالي جوهرت از حرص و آز
وي مبرا ذات ميمون اخترت از زرق و ريو
در بزرگي كي روا باشد كه تشريفات را
از فرشته بازگيري آنگهي بخشي به ديو
در اين ظلمتسرا تا كي به بوي دوست بنشينم
گهي انگشت بر دندان گهي سر بر سر زانو
بيا اي طاير دولت بياور مژدهٔ وصلي
عسي الايام ان يرجعن قوما كالذي كانوا
به روز شنبهٔ سادس ز ماه ذي الحجه
به سال هفتصد و شصت از جهان بشد ناگاه
ز شاهراه سعادت به باغ رضوان رفت
وزير كامل ابونصر خواجه فتح الله
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد