اول به وفا مي وصالم درداد
چون مست شدم جام جفا را سرداد
پر آب دو ديده و پر از آتش دل
خاك ره او شدم به بادم برداد
با مي به كنار جوي ميبايد بود
وز غصه كنارهجوي ميبايد بود
اين مدت عمر ما چو گل ده روز است
خندان لب و تازهروي ميبايد بود
چون غنچهٔ گل قرابهپرداز شود
نرگس به هواي مي قدح ساز شود
فارغ دل آن كسي كه مانند حباب
هم در سر ميخانه سرانداز شود
ايام شباب است شراب اوليتر
با سبز خطان بادهٔ ناب اوليتر
عالم همه سر به سر رباطيست خراب
در جاي خراب هم خراب اوليتر
از چرخ به هر گونه هميدار اميد
وز گردش روزگار ميلرز چو بيد
گفتي كه پس از سياه رنگي نبود
پس موي سياه من چرا گشت سفيد
اين گل ز بر همنفسي ميآيد
شادي به دلم از او بسي ميآيد
پيوسته از آن روي كنم همدمياش
كز رنگ ويام بوي كسي ميآيد
سيلاب گرفت گرد ويرانهٔ عمر
وآغاز پري نهاد پيمانهٔ عمر
بيدار شو اي خواجه كه خوش خوش بكشد
حمال زمانه رخت از خانهٔ عمر
خوبان جهان صيد توان كرد به زر
خوش خوش بر از ايشان بتوان خورد به زر
نرگس كه كله دار جهان است ببين
كاو نيز چگونه سر درآورد به زر
مردي ز كنندهٔ در خيبر پرس
اسرار كرم ز خواجهٔ قنبر پرس
گر طالب فيض حق به صدقي حافظ
سر چشمهٔ آن ز ساقي كوثر پرس
در سنبلش آويختم از روي نياز
گفتم من سودازده را كار بساز
گفتا كه لبم بگير و زلفم بگذار
در عيش خوشآويز نه در عمر دراز
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد