در دور شراب و جام و ساقي همه اوست
در پرده مخالف و عراقي همه اوست
گر زانكه به تحقيق نظر خواهي كرد
نامي است بدين و آن و باقي همه اوست
ايزد، كه جهان در كنف قدرت اوست
دو چيز به تو بداد، كان سخت نكوست
هم سيرت آن كه دوست داري كس را
هم صورت آن كه كس تو را دارد دوست
اندر ره عشق دي و كي پيدا نيست
مستان شدهاند و هيچ مي پيدا نيست
مردان رهش ز خويش پوشيده روند
زان بر سر كوي عشق پي پيدا نيست
بي آنكه دو ديده بر جمالت نگريست
در آرزوي روي تو خونابه گريست
بيچاره بماندهام، دريغا! بي تو
بيچاره كسي كه بي تواش بايد زيست
گردنده فلك دلير و دير است كه هست
غرنده بسان شير و دير است كه هست
ياران همه رفتند و نشد دير تهي
ما نيز رويم دير و دير است كه هست
دل سوختگان را خبر از عشق تو نيست
مشتاق هوا را اثر از عشق تو نيست
در هر دو جهان نيك نظر كرد دلم
زان هيچ مقام برتر از عشق تو نيست
اي دوست بيا، كه بي تو آرامم نيست
در بزم طرب بيتو مي و جامم نيست
كام دل و آرزوي من ديدن توست
جز ديدن روي تو دگر كامم نيست
ديشب دل من خيال تو مهمان داشت
بر خوان تكلف جگري بريان داشت
از آب دو ديده شربتي پيش آورد
بيچاره خجل گشت وليكن آن داشت
عشق تو ز عالم هيولاني نيست
سوداي تو حد عقل انساني نيست
ما را به تو اتصال روحاني هست
سهل است گر اتفاق جسماني نيست
رخ عرضه كنيم، گوي: اين زر سره نيست
جان پيش كشيم، گوي، گوهر سره نيست
دل نپسندي، كه مايهٔ ناسره است
هر مايه كه قلب است عجب گر سره نيست!
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد