من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

رباعي شماره ۲۳

۳۰ بازديد


شوقي، كه چو گل دل شكفاند، عشق است
ذهني، كه رموز عشق داند، عشق است
مهري، كه تو را از تو رهاند، عشق است
لطفي، كه تو را بدو رساند، عشق است


رباعي شماره ۲۷

۲۹ بازديد


كرديم هر آن حيله كه عقل آن دانست
تا راه توان به وصل جانان دانست
ره مي‌نبريم و هم طمع مي نبريم
نتوان دانست، بو كه نتوان دانست


رباعي شماره ۲۶

۳۲ بازديد


پرسيدم از آن كسي كه برهان دانست:
كان كيست كه او حقيقت جان دانست؟
بگشاد زبان و گفت: اي آصف راي
اين منطق طير است، سليمان دانست


رباعي شماره ۲۵

۳۲ بازديد


اين دورهٔ سالوس، كه نتوان دانست
مي‌باش به ناموس، كه نتوان دانست
خاكي شو و كبر را ز خود بيرون كن
پاي همه مي‌بوس، كه نتوان دانست


رباعي شماره ۳۰

۳۰ بازديد


از گلشن جان بي‌خبري، خار اين است
ميلت به طبيعت است، دشوار اين است
از جهل بدان، گر تو يكي ده گردي
در هستي حق نيست شوي، كار اين است


رباعي شماره ۲۹

۳۲ بازديد


اول قدم از عشق سر انداختن است
جان باختن است و با بلا ساختن است
اول اين است و آخرش داني چيست؟
خود را ز خودي خود بپرداختن است


رباعي شماره ۲۸

۳۰ بازديد


چشمم ز غم عشق تو خون باران است
جان در سر كارت كنم، اين بار آن است
از دوستي تو بر دلم باري نيست
محروم شدم ز خدمتت، بار آن است


رباعي شماره ۳۲

۳۰ بازديد


هر چند كه دل را غم عشق آيين است
چشم است كه آفت دل مسكين است
من معترفم كه شاهد دل معني است
اما چه كنم؟ كه چشم صورت بين است


رباعي شماره ۳۱

۳۲ بازديد
 

با حكم خدايي، كه قضايش اين است
مي‌ساز، دلا، مگر رضايش اين است
ايزد به كدامين گنهم داد جزا؟
توبه ز گناهي، كه جزايش اين است


رباعي شماره ۳۵

۳۳ بازديد


هر چند كباب دل و چشم تر هست
هجر تو ز وصل ديگري خوشتر هست
تو پنداري كه بي تو خواب و خور هست؟
بي روي تو خواب و خور كجا در خور هست؟