آن شور كه اين مفرد و اين وافي چيست
يك جرعه بس، اين دُرد و اين صافي چيست
در هر دو جهان يك درم، آن گاه سره
چندين محك تميز صرافي چيست
مستوري دل طلب كه مستي اين جاست
دريوزه گزين كه چرب دستي اين جاست
دست از همه بگسل و در آويز به دوست
يك رنگي و نيستي و هستي اين جاست
دل در هوس وصل تسلي طلب است
در پردهٔ صورت است و معني طلب است
گفتم كه به يأس دل تسلي يابد
فرياد كه يأس هم تسلي طلب است
فردا كه معاملان هر فن طلبند
حسن عمل از شيخ و برهمن طلبند
زان ها كه دروده اي جوي نستانند
آن ها كه نكشته اي به خرمن طلبند
از عشق شراب نيستي جويد روح
زين مي شكند صراحي توبه نصوح
آن جا كه محيط عشق توفان خيز است
گهوارهٔ اطفال بود كشتي نوح
اي مهر تو هيچ وكين دشمن هم هيچ
آهنگ سرود هيچ و شيون هم هيچ
از هر چه نقاب مي گشايي عشق است
عرفي همه هيج و هيچ گفتن هم هيچ
آن كس كه عنان تافت ز ما گمره شد
وان كس كه عنان سپرد كارآگه شد
يوسف به در آورد و زليخا گرديد
هر كس كه به ريسمان ما در چه شد
ايوب به صبر خويشتن مي نازد
يعقوب به بوي پيرهن مي نازد
داوود به لحن خويشتن مي نازد
اين عشق به ناله هاي من مي نازد
در ديدهٔ هجر خواب پژمرده شود
دل بي لبت از شراب پژمرده شود
بي روي تو چون گل ز دم سرد خزان
از آه من آفتاب پژمرده شود
عرفي كه به هرزه گرديم خو مي داد
ديدم كه عنان به يار خو رو مي داد
از بهر دل اندشهٔ تنگي مي كرد
تعليم گشادگي به ابرو مي داد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد