از شرم گناه شايد از خون گريم از ابر بهار بر خود افزون گريم
اشگي بايد كه نامهام شسته شود چون عمر وفا نميكند چون گريم
اي فيض بيا بجانب حق رو كن اين روي و رياي خلق را يكسو كن
كاري كه بميزان خدا نايد راست بر هم زن و با جهانيان بكرو كن
اي فيض بس است آنچه خواندي بس كن از هيچ فن اندرز نماندي بس كن
تا قوت گفتگوي بودت گفتي اكنون كه ز گفتگوي ماندي بس كن
نبكست بكس بخويش نيكي كردن آزار كسست خويشتن آزردن
القصه بخويش ميكني آنچه كني نيكي و بدي بكس نشايد كردن
شادي و طرب بغمسرائي ميكن تحصيل نوا به بينوائي ميكن
بنشين چه ترا برگ شود بي برگي بر مسند فقر پادشاهي ميكن
ديديم جمال لا اله الا الله ديديم جلال لا اله الا الله
از دوزخ و از بهشت آزاد شديم جستيم وصال لا اله الا الله
مستم ز نداي لا اله الا هو هستم ز براي لا اله الا هو
اين مستي من ز لا اله الا هو جانم بفداي لا اله الا هو
مهرت سرشته حق در آب و گل من جا كرده چه جان بتن در آب و گل من
از مهر علي و مهر اولاد علي است محصول دو عالم من و حاصل من
تو يار مرا نديدهاي معذوري زان روي گلي نچيدهاي معذوري
از گلشن عشق يار بوئي نوزيد در زهدستان چريدهٔ معذوري
يا رب جان را غذاي دانش دادي دل را دادي ز فيض دانش شادي
توفيق عمل بعلم هم نيز بده آن هم تو معيد نعم و هم بادي
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد