از غيب رسد، بدل سروشي هر دم دلراست بدان سروش گوشي هردم
گه نغمهٔ حزن ميرسد گاه طرب نيشي است بهر دمي و نوشي هر دم
ديدم ديدم كه هرچه كردم كردم ديدم ديدم كه هرچه كشتم چيدم
از چهره جان غبار تن چون رفتم ديدم ديدم كه پاي تا سر ديدم
اينجا پاداش هر چه كردم ديدم اينجا محصول هرچه كشتم ديدم
موقوف قيامت نيم اينجا همه شد اعمال و جزا بيكديگر سنجيدم
كي باشد و كي بحال خود پردازم كي باشد و كي جهاز عقبي سازم
كي باشد و كي ز خويش بيگانه شوم كي باشد و كي تن و روان در بازم
در بحث بسي بگفتگو پيچيدم بس قشر سخن شنيدم و فهميدم
چون مغر رسيد و سر بيگانه نداشت خود گفتم و خود شنيدم و خود ديدم
يكچند بگرد خويشتن گرديدم يكچند ز اين و آن خبر پرسيدم
آخر بدر خويش بديدم مقصود ديدم ديدم كه آخرين در ديدم
از نور نبي واقف اين راه شديم وز مهر علي عارف الله شديم
چون پيروي نبي و آلش كرديم ز اسرار حقايق همه آگاه شديم
حيران خودم كه از كجا ميآيم از بهر چه آمدم چرا ميآيم
خواهم بكجا رفت چه از مردودي ني دوزخ و ني بهشت را ميشايم
كو همت عالئي كه تا پست شوم كو نيستي ز خويش تا هست شوم
كي ميگذرد بعاقلي عمر عزيز اي عشق بيار باده تا مست شوم
اي فيض بيا كه عزم مي خانه كنيم پيمان شكنيم و مي بپيمانه كنيم
دل در ره عشوههاي ساقي فكنيم جان در سر غمزهاي جانانه كنيم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد