من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۷ - چيستان

۳۵ بازديد


مدعا زين سه چار بيتك سهل
داند آنكس كه دانش انديش است
آنچه دستم به دامنش نرسد
گر چه سعي طلب ز حد بيش است
طرفه صحرا دوي‌ست ، خاصه بهار
عشقبازي به سبزه‌اش كيش است
خردسالي‌ست شسته لب از شير
پدرش غوچ و مادرش ميش است


شماره ۶ - وحشي بي‌خانمان

۳۶ بازديد


اي پيش همت تو متاع سراي دهر
بي قدرتر از آنكه توان رايگان فروخت
جايي كه كمترين نفرت بار خود گشود
يك جنس خود به مايهٔ سد بحر و كان فروخت
هندوي تو گهي كه برون آمد از حجاز
از بهر عشر حاصل هندوستان فروخت
آگه نيي كه از پي وجه معاش خويش
هر چيز داشت وحشي بي خانمان فروخت
چيزي كه از بلاد عراق آمدش به دست
آورد و در ديار جرون در زمان فروخت
از بهر وجه آب وضو اندر اين ديار
سجاده كرد در گرو و طيلسان فروخت
دارد كنون فروختني آبروي و بس
وان جنس نيست اينكه به هر كس توان فروخت


شماره ۱۱ - در خيال تو

۳۴ بازديد

 

چو وحشي سر به زانو دوش بودم در خيال تو
كه شبها چيست شغلت ، در كجايي، كيست پهلويت
دراين انديشه خفتم ديدمت در خلوتي تنها
قدح در دست و مي درسر، صراحي پيش زانويت


شماره ۱۰ - هجو هم خوب مي‌توانم گفت

۳۴ بازديد


اي صبا خواجه را ز بنده بگو
كه در مدح مي‌توانم سفت
ور به زشتي و ناخوشي‌افتد
هجو هم خوب مي‌توانم گفت


شماره ۹ - ستور فقير

۳۲ بازديد
 

ز بي كاهي امشب ستور فقير
بجز عون و عون كار ديگر نداشت
ز شب تادم صبح بر ياد كاه
نظر از ره كهكشان برنداشت


شماره ۱۳ - تب شاهزاده

۳۲ بازديد


هاتف غيبم سحرگه مژده‌اي آورده است
مژده باد اي مخلصان مير ميران، مژده باد
تا ابد تب از وجود حضرت شهزاده رفت
مژده باد اي پادشاه عالم جان، مژده باد
در ميان شب رغيبش سد گل صحت شگفت
بر خليل الله شد آتش گلستان ، مژده باد


شماره ۱۲ - خر گدا

۳۲ بازديد

 

چند اي خر گدا توان گفتن
كه مرا بخت هم عنان بوده‌ست
پسر آرق وزيرم من
پدر من وزير خان بوده‌ست
چه كنم زن جلب كه يك باري
پدرت گر ز دين فلان بوده‌ست


شماره ۱۶ - وجه برات

۳۳ بازديد


خواجه وجه برات خود بدهد
تا مرا گفتگو نبايد كرد
يا زرم را به كس حواله كند
تا مرا هجو او نبايد كرد


شماره ۱۵ - موضع پاكان

۳۴ بازديد


غياث الدين محمد منبع فيض
كه ايزد در دو كونش محترم كرد
گل باغ سيادت كز رخش دهر
هزاران خنده بر باغ ارم كرد
پي آن تا قدم درره نهد پاك
كسي كو ره به اقليم عدم كرد
بدانسان غسل گاهي ساخت كبش
ز غيرت چشم كوثر پر زنم كرد
فلك درپيش طاق عالي او
به سد اكرام پشت خويش خم كرد
ز موج لجه درياچه‌اش باد
هزاران حلقه اندر گوش يم كرد
خوش آن پاكيزه رو كآنجا نهد رخت
شنا بايد چو در بحر عدم كرد
پي تاريخ آن پاكيزه موضع
زمانه موضع پاكان رقم كرد


شماره ۱۴ - سپهر مرتبه، بكتاش بيگ

۳۲ بازديد


زهي ارادهٔ تو نايب قضا و قدر
ستاره امر ترا تابع و فلك منقاد
تويي خلاصه آبا و امهات وجود
به سان تو خلفي مادر زمانه نزاد
سپهر پير كه تا بوده گشته گرد جهان
به هيچ عهد جواني چو تو ندارد ياد
چو عقل، مايه دانش، چو درك ، منشاء يافت
چو جان ، عزيز وجود و چو روح، پاك نهاد
سپهر مرتبه بكتاش بيگ ، اي كه نجوم
دوند حكم ترا در عنان رخش چو باد
نشان خاتم انگشت امر نافذ تو
به سان موم پذيرند آهن و فولاد
بدارد افسر زرين شمع را محفوظ
نگاهباني حفظ تو از تصرف باد
شوند جنبش و آرام جمع در يك جسم
تصالح ار طلبي در ميانهٔ اضداد
پر از ستاره شود از گهر سپهر نهم
ترا چو موج برآرد محيط طبع جواد
كمال جود تو بالقوه ماند زانكه خداي
زمان زمان نكند عالم دگر ايجاد
رسد به عرصه جاويد پاي رهرو عمر
بقاي جاه تواش گر كند تهيه زاد
نمونه‌اي بود از اهل كفر و دعوت نوح
به قصد دشمن دين حمله تو روز جهاد
زنند نوبت سلطاني تو بر سر چرخ
بلند پايه شود گر به قدر استعداد
عدو به ششدر غم ماند زانكه اختر بخت
به مدعاي تو گردد چو كعبتين مراد
ز آب ديدهٔ ظالم به دور معدلتت
چو برگ سبز شد از زنگ، خنجر بيداد
غريب نيست ز نشو و نماي تربيتت
كه نفس ناميه سر بر زند ز جيب جماد
به سعي خلق تو گل ز آب خود بروياند
حديد تافته در جوف كوره حداد
به هر كشش علم نور سر زند ز قلم
چو وصف راي منير ترا كنند سواد
بسان ديده شود چشم صاد روشن ، اگر
دهد ضمير تواش مردمك به نقطهٔ ضاد
قضا كه حجله طراز عرايس قدر است
به هيچ حجله نديده‌ست مثل تو داماد
از آن مجال كه از اقتضاي طالع سعد
به بخت نسبت پيوندت اتفاق افتاد
درون حجله اقبال در دمي سد بار
عروس بخت كند خويش را مباركباد
ايا خجسته اثر داور همايون فر
كه مي‌رسد ز تو فر هماي را امداد
به قدر خانه جغدي در او خرابه نماند
هماي مرحمتت هر كجا كه بال گشاد
خرابه دل وحشي كه گشت خانه بوم
اميد هست كه از فر تو شود آباد
هميشه تا نبود ناخوشي مثال خوشي
مدام چون دل ناشاد نيست خاطر شاد
كسي كه خوش نبود خاطرش به شادي تو
نصيبش از خوشي و شادي زمانه مباد