من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزلي چون خود شما زيبا

۳۴ بازديد
 

با غروب اين دل گرفته مرا
 مي رساند به دامن دريا

مي روم گوش مي دهم به سكوت
چه شگفت است اين هميشه صدا

 لحظه هايي كه در فلق گم شدم
 با شفق باز مي شود پيدا

 چه غروري چه سرشكن سنگي
 موجكوب است يا خيال شما

دل خورشيد هم به حالم سوخت
سرخ تر از هميشه گفت : بيا

مي شد اينجا نباشم اينك آه
بي تو موجم نمي برد زينجا

راستي گر شبي نباشم من
چه غريب است ساحل تنها

من و اين مرغهاي سرگردان
پرسه ها مي زنيم تا فردا

تازه شعري سروده ام از تو
غزلي چون خود شما زيبا

تو كه گوشت بر اين دقايق نيست
 باز هم ذوق گوش ماهي ها


گفتگو

۳۳ بازديد

 

مي پرسد از من كسيتي ؟ مي گويمش اما نمي داند
اين چهره ي گم گشته در آيينه خود را نمي داند

 مي خواهد از من فاش سازم خويش را باور نمي دارد
آيينه در تكرار پاسخ هاي خود حاشا نمي داند

 مي گويمش گم گشته اي هستم كه در اين دور بي مقصد
كاري بجز شب كردن امروز يا فردا نمي داند

مي گويمش آنقدر تنهايم كه بي ترديد ميدانم
حال مرا جز شاعري مانندمن تنها نمي داند

مي گويمش مي گويمش چيزي از اين ويران نخواهي يافت
كاين در غبار خويشتن چيزي از اين دنيا نمي داند

مي گويمش آنقدر تنهايم كه بي ترديد مي دانم
 حال مرا جز شاعري مانند من تنها نمي داند

مي گويم و مي بينمش او نيز با آن ظاهر غمگين
 آن گونه مي خندد كه گويي هيچ از اين غمها نمي داند


باراني

۳۴ بازديد

 

با همه ي بي سرو ساماني ام
باز به دنبال پريشاني ام

طاقت فرسودگي ام هيچ نيست
در پي ويران شدني آني ام

آمده ام بلكه نگاهم كني
عاشق آن لحظهي طوفاني ام

دلخوش گرماي كسي نيستم
آمده ام تا تو بسوزاني ام

آمده ام با عطش سالها
تا تو كمي عشق بنوشاني ام

ماهي برگشته ز دريا شدم
تا تو بگيري و بميراني ام

خوب ترين حادثه مي دانمت
خوبترين حادثه مي داني ام؟

حرف بزن ابر مرا باز كن
دير زماني است كه باراني ام

حرف بزن حرف بزن - سالهاست
تشنه ي يك صحبت طولاني ام

ها.... به كجا ميكشي ام - خوب من؟
ها... نكشاني به پشيماني ام


ما به اندازه هم سهم ز دريا برديم

۳۴ بازديد
 

خوش به حال من ودريا و غروب و خورشيد
 و چه بي ذوق جهاني كه مرا با تو نديد

رشته اي جنس همان رشته كه بر گردن توست
چه سروقت مرا هم به سر وعده كشيد

به كف و ماسه كه نايابترين مرجان ها
 تپش تبزده نبض مرا مي فهميد

آسمان روشني اش را همه بر چشم تو داد
مثل خورشيد كه خود را به دل من بخشيد

 ما به اندازه هم سهم ز دريا برديم
هيچكس مثل تو ومن به تفاهم نرسيد

خواستي شعر بخوانم دهنم شيرين شد
ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشيد

من كه حتي پي پژواك خودم مي گردم
آخرين زمزمه ام را همه شهر شنيد


خوشا هر آنچه كه تو باغ باغ مي خواهي

۳۳ بازديد

 

زمانه وار اگر مي پسنديم كر و لال
 به سنگفرش تو اين خون تازه باد حلال

مجال شكوه ندارم ولي ملالي نيست
كه دوست جان كلام مناست در همه حال

قسم به تو كه دگر پاسخي نخواهم گفت
به واژه ها كه مرا برده اند زير سوال

 تو فصل پنجم عمر مني و تقويمم
بشوق توست كه تكرار مي شود هر سال

ترا ز دفتر حافظ گرفته ام يعني
 كه تا هميشه ز چشمت نمي نهم اي فال

مرا زدست تو اين جان بر لب آمده نيز
نهايتي ست كه آسان نمي دهم به زوال

 خوشا هر آنچه كه تو باغ باغ مي خواهي
 بگو رسيده بيفتم به دامنت � يا كال ؟

اگر چه نيستم آري بلور بارفتن
مرا ولي مشكن گاه قيمتي ست سفال

بيا عبور كن از اين پل تماشايي
 به بين چگونه گذر كرده ام ز هر چه محال

ببين بجز تو كه پامال دره ات شده ام
كدام قله نشين را نكرده ام پامال

تو كيستي ؟ كه سفركردن از هوايت را
 نمي توانم حتي به بالهاي خيال


در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من

۳۴ بازديد
 

در ديگران مي جويي ام اما بدان اي دوست
 اينسان نمي يابي ز من حتي نشان اي دوست

 من در تو گشتم مرا در خود صدا مي زن
 تا پاسخم را بشنوي پژواك سان اي دوست

در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من
سردي مكن با اين چنين آتش به جان اي دوست

 گفتي بخوان خواندم اگر چه گوش نسپردي
حالا لالم خواستي پس خود بخوان اي دوست

من قانعم آن بخت جاويدان نمي خواهم
گر مي تواني يك نفس با من بمان اي دوست

يا نه تو هم با هر بهانه شانه خالي كن
 از من من اين برشانه ها بار گران اي دوست

نامهرباني را هم از تو دوست خواهم داشت
بيهوده مي كوشي بماني مهربان اي دوست

 انسان كه مي خواهد دلت با من بگو آري
 من دوست دارم حرف دل را بر زبان اي دوست


برنامه سه شنبه 22/06/1390

۳۴ بازديد

برنامه مشاعره

نمايش آنلاين


خون هر آن غزل كه نگفتم به پاي توست

۳۴ بازديد
 

اينجا براي از تو نوشتن هوا كم است
 دنيا براي از تو نوشتن مرا كم است

اكسير من نه اينكه مرا شعر تازه نيست
 من از تو مي نويسم و اين كيميا كم است

دريا و من چه قدر شبيهيم گرچه باز
من سخت بيقرارم و او بيقرار نيست

 با او چه خوب مي شود از حال خويش گفت
 دريا كه از اهالي اين روزگارنيست

امشب ولي هواي جنون موج ميزند
دريا سرش به هيچ سري سازگار نيست
 

اي كاش از تو هيچ نمي گفتمش ببين
دريا هم اينچنين كه منم بردبار نيست


زندگينامه حسين پناهي

۳۴ بازديد

"براي جستجو در اشعار حسين پناهي كليك كنيد"

حسين پناهي

حسين پناهي دژكوه در ۱۳۳۵ در روستاي دژكوه از توابع شهرستان كهگيلويه (دهدشت-سوق)در استان كهكيلويه و بويراحمد متولد شد. پس از اتمام تحصيل در بهبهان به توصيه و خواست پدر براي تحصيل به مدرسه ي آيت الله گلپايگاني رفته بود و بعد از پايان تحصيلات براي ارشاد و راهنمايي مردم به محل زندگي اش بازگشت . چند ماهي در كسوت روحانيت به مردم خدمت مي كرد تا اينكه زني براي پرسش مساله اي كه برايش پيش آمده بود پيش حسين مي رود . از حسين مي پرسد كه فضله ي موشي داخل روغن محلي كه حاصل چند ماه زحمت و تلاش ام بود افتاده است ، آيا روغن نجس است؟ حسين با وجود اينكه مي دانست روغن نجس است ، ولي اين را هم مي دانست كه حاصل چند ماه تلاش اين زن روستايي ، خرج سه چهار ماه خانواده اش را بايد تامين كند ، به زن گفت نه همان فضله و مقداري از اطراف آنرا در بياورد و بريزد دور ،روغن ديگر مشكلي ندارد . بعد از اين اتفاق بود كه حسين علي رغم فشارهاي اطرافيان ، نتوانست تحمل كند كه در كسوت روحانيت باقي بماند . اين اقدام حسين به طرد وي از خانواده نيز منجر شد . حسين به تهران آمد و در مدرسه ي هنري آناهيتا چهار سال درس خواند و دوره بازيگري و نمايشنامه نويسي را گذراند
پناهي بازيگري را نخست از مجموعه تلويزيوني محله بهداشت آغاز كرد . سپس چند نمايش تلويزيوني با استفاده از نمايشنامه هاي خودش ساخت كه مدت ها در محاق ماند

با پخش نمايش دو مرغابي درمه از تلويزيون كه علاوه بر نوشتن و كارگرداني خودش نيز در آن بازي مي كرد ، خوش درخشيد و با پخش نمايش هاي تلويزيوني ديگرش ، طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت

نمايش هاي دو مرغابي درمه و يك گل و بهار كه پناهي آنها را نوشته و كارگرداني كرده بود ، بنا به درخواست مردم به دفعات از تلويزيون پخش شد
در دهه شصت و اوايل دهه هفتاد او يكي از پركارترين و خلاق ترين نويسندگان و كارگردانان تلويزيون بود
به دليل فيزيك كودكانه و شكننده ، نحوه خاص سخن گفتن ، سادگي و خلوصي كه از رفتارش مي باريد و طنز تلخش بازيگر نقش هاي خاصي بود . اما حسين پناهي بيشتر شاعربود و اين شاعرانگي در ذره ذره جانش نفوذ داشت . نخستين مجموعه شعر او با نام من و نازي در ۱۳۷۶ منتشرشد ، اين مجموعه ي شعر تا كنون بيش از شانزده بار تجديد چاپ شد و به شش زبان زنده ي دنيا ترجمه شده است.

  اشعار حسين پناهي


اشعار حسين پناهي

۳۵ بازديد

حسين پناهي

لينك ورود به اشعار حسين پناهي

حسين - پناهي - اشعار حسين پناهي - حسين پناهي - شعرهاي حسين پناهي - وبلاگ حسين پناهي - وبلاگ اشعار حسين پناهي - اشعار پناهي - كتاب من و نازي - اشعار من و نازي اثر حسين پناهي - وبلاگ شعر - وبلاگ ادبيات شعر - وصيت نامه پناهي

لينك ورود به اشعار حسين پناهي