چشم تو از كهكشان راه شيري هم سرست
پيش چشمان تو ياس و ناز و مريم پر پر است
من نمي دانم چه رازي بين عشق و اسم توست
اسم تو از هر چه زيباتر ديده ام زيباتر است
چشم تو از كهكشان راه شيري هم سرست
پيش چشمان تو ياس و ناز و مريم پر پر است
من نمي دانم چه رازي بين عشق و اسم توست
اسم تو از هر چه زيباتر ديده ام زيباتر است
اين حرف را به جان تو با ترس مي زنم
با عبرت و گرفتن صد درس مي زنم
تو كه عاشق كسي شدي و من بي اطلاع
از چشمهاي خسته ي تو حدس مي زنم
بهونم ، چند تا سلام كنم جوابمو مي دي ؟
ببينم يواشكي احوال ما رو پرسيدي ؟
نامه رو وقتي نوشتم خودمم مي لرزيدم
فداي چشات ، تو كه از خط من نلرزيدي
بيقراري مث موهات تو دلم موج مي زنه
مي دونم تو اينو از لرزش حرفا فهميدي
وسط نامه ببخش بد جوري بغضم تركيد
نازنينم تو كه از صداي اون نترسيدي
من فداي رگه هاي ناز چشم روشنت
چيه باز به لحن اين ديوونگي ها خنديدي
حق داري بخندي و راستي دستت درد نكنه
سر زدي به يه ديوونه ي غريب تبعيدي
راستي اون شب يادته كاشكه واست مرده بودم
من مي خواستم بميرم پيش چشات ، خودت ديدي ؟
چيه باز كه با غضب داري نگاهم مي كني
اين دفه درباره ي من چه چيزايي شنيدي
جوابي كه داده بودم ، به خودم ، ديشب رسيد
دوست ندارم بدونن جواب به نامه م نمي دي
تو رو جون آسمون به غيرتت بر نخوره
نكنه اينجا به بعد و نخوني ، چون رنجيدي
رنگ خونه چشام از بس كه تو رو نديدمت
مث تصوير غروب تو اوج برف و سفيدي
يه روزايي ديدنت چاره اي داشت ، دعا مي خواس
حالا نه دعا واسم فايده داره ، نه اميدي
خورشيد اونجاها حتما ديگه روزم مي خوابه
آخه تو به جاي اون هم روز و هم شب تابيدي
ببينم تعارف و يه ديقه گذاريم كنار
اونجا چند تا دل بيچاره رو بردي ، دزيدي ؟
آره بد سوالي بود تو اينو نشنيده بگير
مث نمره ي تك كارنامه ي يه تجديدي
تو كه مي دوني دلم گذشته كارش از اينا
حتي بشنو اگه تو به يكي شون رسيدي
مي ميره ، اما واسه خوشيت دها ها مي خونه
راس بگو اين جور ديوونه اي تو عمرت تو ديدي ؟
بگذريم خلي نوشتم ، زحمتت نبود بخون
معذرت مي خوام كه فرضا تو بهم جواب مي دي
ماهي كه با اين كه اسفنده ، ولي دود نمي شه
هميشه معروفه به ماه عزيز خورشيدي
از خودت مواظبت آن هر جوري كه دوس داري
مجنونت ، يا دوونت ، هر لقبي پسنديدي
ديگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم
ديگه از شنيدن رنگ صدات خسته شدم
چه جوري بگم هنوز خيلي دوست دارم ولي
انگار از بيشتر از اين بودن باهات خسته شدم
مني كه عمرم و زندگيم تو چشماي تو بود
باورت نمي شه كه از رنگ چشات خسته شدم
انقدر نگام كردي كه ديگه زد به سرم
از اون آتيش خوابيده تو نگات خسته شدم
تو به من مي گي بي انصافم و حق داري بگي
با كدوم بهونه بنويسم برات خسته شدم
انقد آب و هوا واسم عوض كردي كه من
آخر از دست همون آب و هوات خسته شدم
گفتم اين كار و نكن كردي و رفتي و ببين
ديدي آخر از تموم اون كارات خسته شدم
حرفات انگار ديگه روي دل من نمي شينه
انقدر عوض شدي كه من به جات خسته شدم
شب و روزات مث روز و شباي قديم نبود
از دس تفاوت روز و شبات خسته شدم
ديگه فرقي نداره پيشت باشم يا نباشم
تو يه بي تفاوتي ، من از فضات خسته شدم
دوس داري بري ، برو ، دلت مي خواد باشي بمون
من كه از تمام حرف و تصميمات خسته شدم
انقدر صدام نكردي از خودم بدم مياد
از اين اسم مريم و نگفتنات خسته شدم
يه روزي غريبه اي ، يه روز آشنا، من از
بازي زشت غريب آشنات خسته شدم
تو چي فكر كردي خيال كردي من عاشق مي مونم
من از اين فكراي غرق ادعات خسته شدم
واسه تو حتي ديگه شبا دعا نمي كنم
راستشو بخواي ديگه من از دعات خسته شدم
من شكايت تو رو به كي كنم ؟ برم كجا ؟
به جون خودت قسم نه ، به خدات خسته شدم
چه قدر ببخشمت من ديگه چيزي ندارم
به خدا از دس اين همه خطات خسته شدم
روزي صد تا غم و غصه توي قلبم مي ذاري
منم آدمم از اين درد و بلات خسته شدم
انقدر واست مي ميرم واسه من تب مي كني ؟
حق دارم از اين دل بي اعتنات خسته شدم
تو خودت منو نخواستي ، من گناهي ندارم
از دس اون چشاي دور از وفات خسته شدم
شعر و اينجوري نوشتم كسي با خبر نشه
مثلا من از تو و خاطره هات خسته شدم
كي مي دونه تو پشيمون شدي و نوشتيك كه
حتي از ديدن عكس و هديه هات خسته شدم
اي خدا ، اينو فقط من و تو و اون مي دونيم
نشونم بده يه جور راه نجات ، خسته شدم
سلام اي بي وفا ، اي بي ترحم
سلام اي خنجر حرفاي مردم
سلام اي آشنا با رنگ خونم
سلام اي دشمن زيباي جونم
بازم نامه مي دم با سطر قرمز
آخه اين بار شده من با تو هرگز
نمي خوام حالتو حتي بدونم
تعجب مي كني آره همونم
هموني كه زموني قلبشو باخت
همون كه از تو يك بت ، يك خدا ساخت
هموني كه برات هر لحظه مي مرد
كه ذكر نامتو بي جون نمي برد
همونم كه مي گفتم نازنينم
بميرم اما اشكاتو نبينم
همون كه دست تو ، مهر لباش بود
اگه زانو نمي زد غم باهاش بود
حالا آروم نشستم روي زانوم
ولي ديگه گذشت اون حرفا ، خانوم
تعجب ميك كني آره عجيبه
مي خوام دور شم ازت خيلي غريبه
خيال كردي هميشه زير پاتم ؟
با اين نامرديت بازم باهاتم ؟
برات كافي نبود حتي جوونيم
تموم شد آره گم شد مهربونيم
ديگه هر چي كشيدم بسه دختر
نمي بينيم همو اين خوبه ، بهتر
ديگه بسه برام هر چي كشيدم
فريبي بود كه من از تو نديدم
دروغي هست نگفته مونده باشه ؟
كسي هست تو خيال تو نباشه ؟
عجب حتي دريغ از يك محبت
دريغ از يك سر سوزن صداقت
دريغ از يك نگاه عاشقونه
دريغ از يك سلام بي بهونه
نه نفرينت چرا ، اين رسم ما نيست
اگر چه اين چيزا درد شما نيست
گل بيتا چرا اخمات توهم شد؟
چيه توهين به ذات محترم شد ؟
ديگه كوتاه كنم با يك خداحافظ
كه عشق ما رسيد به سد هرگز
وقتي از تو دل بريدم
جز خودت چيزي نديدم
پي هر كسي كه رفتم
آخرش به تو رسيدم
حالا كه رفتم و گشتم
مي بينم تكي تو دنيا
نمي شه تو رو عوض كرد
حتي با شباي رؤيا
انگار آسمون نمي خواس
ببينه ماها رو با هم
يادته لحظه ي آخر
زير اون بارون نم نم
گل سرختو گرفتي
دادي دستم گل مريم
حالا كه رفتم و گشتم
مي بينم تكي تو دنيا
نمي شه تو رو عوضش كرد
حتي با شباي رؤيا
دس من نبود نه از تو
بلكه از خودم گذشتم
با يه خورجين پر غربت
پي سرپناه مي گشتم
همه چيم ولي تو بودي
جنگلم كوهم و دشتم
عشقتو خواستم بذارم
لاي خاطرات دفتر
اما ياد تو نمي گذاشت
ميومد دوباره از سر
توي يك غروب جمعه
اصل مطلبو نوشتم
پي هيچ كس نمي گردم
چون تويي اول و آخر
حالا كه رفتم و گشتم
مي بينم تكي تو دنيا
نمي شه تو رو عوض كرد
حتي با شباي رؤيا
درياها هنوز كبودن
بعضيا هنوز حسودن
هم واسه تو مي نويسم
هم اونايي كه نبودن
حالا كه رفتم و گشتم
مي بينم تكي تو دنيا
نمي شه تو رو عوض كرد
حتي با شباي رؤيا
اسمتو ، عشقتو رفته
تو رگ و تو خون و ريشه
يادته خواستي بمونم
ناله كردم كه نمي شه
حالا عمريه اسيرم
توي دام زرد غربت
اما اسمشه كه نيستي
با مني همش هميشه
حالا كه رفتم و گشتم
مي بينم تكي تو دنيا
نمي شه تو رو عوض كرد
حتي با شباي رؤيا
من كه تقصيري نداشتم
تلخه قانون جدايي
من و تو سرش نمي شه
مي زنه چه تيشه هايي
من كه چشمام توي غربت
هنوزم پيت مي گرده
ولي حق داري بگي كه
اينا حرفه ، بي وفايي
حالا كه رفتم و گشتم
مي بينم تكي تو دنيا
نمي شه تو رو عوض كرد
حتي با شباي رؤيا
جرم ما چي بود عزيزم
كه ما رو قربوني كردن
خودشون رهان و آزاد
ماها رو زندوني كردن
دل سنگشون نمي خواس
عاشق همديگه باشيم
تو رو اونجا ، منو اينجا
ساكن بيروني كردن
حالا كه رفتم و گشتم
مي بينم تكي تو دنيا
نمي شه تو رو عوض كرد
حتي با شباي رؤيا
براي ديدن تو نقره ي ماهو چيدم
تا آسمون هفتم به خاطرت دويدم
براي ديدن تو
. آسمونو شكافتمستاره چشيدم تا طعمشو شناختم
برا ديدين تو خارا رو سجده كردم
به جاي چشم ابرا سوختم و گريه كردم
براي ديدن تو پاييز شدم شكستم
برف زمستون شدم رو بامتون نشستم
براي ديدن تو از درياها گذشتم
دور ضريح عكست شب تا سپيده گشتم
براي ديدن تو شدم مث پنجره
اشاره هات محاله از ياد چشمام بره
براي ديدين تو سوار موجا شدم
چون تو رو داشته باشم هميشه تنها شدم
براي ديدن تو عمري مسافر شدن
به اجترام اسمت رفتم و شاعر شدم
براي ديدن تو خط كشيدم رو تقدير
نگات مث يه صياد منو كشيد به زنجير
براي ديدن تو سنگا رو شيدا كردم
طلسما رو شكستم راها رو پيدا كردم
براي ديدن تو ، تو جنگلا گم شدم
بازيچه ي نگاه ساكت مردم شدم
براي ديدن تو خيلي چيزا شنيدم
خيلي كارا رو كردم اما تو رو نديدم
براي ديدن تو رفتم تو باغ شعرا
سراغ فال حافظ ، دنبال شعر نيما
براي ديدن تو چه دردايي كشيدم
تبم رسيد به خورشيد ، تموم شدم ، بريدم
براي ديدن تو از خواب گل و پروندم
چه شبها مثل مجنون تو دشت و صحرا موندم
براي ديدن تو چه قصه ها كه داشتم
سر و رو شونه ي رنج چه روزا كه گذاشتم
براي ديدن تو قامت غصه خم شد
انگار كه قحطي اومد هر چي به جز تو كم شد
براي ديدن تو نياز نبود بگردم
تو هر جا با من بودي پس تو رو پيدا كردم
وقتي كه عاشقم شدي پاييز بود و خنك بود
تو آسمون آرزوت هزارتا بادبادك بود
تنگ بلوري دلت درست مث دل من
كلي لبش پريده بود همش پر ترك بود
وقتي كه عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي
توقعت فقط يه كم نوازش و كمك بود
چه روزا كه با هم ديگه مسابقه مي ذاشتيم
كه رو گل كدوممون قايق شاپرك بود ؟
تقويم كه از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد
راستش دلم خونه ي ترديد و هراس و شك بود
ديگه نه از تو خبي بود ، نه از آرزوهات
قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدك بود
يادم مياد روزي رو كه هوا گرفته بود و
اشكاي سرخ آسمون آروم و نم نمك بود
تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي
عاشقيمون يه بازي شايد ، يه الك دولك بود
نه باورم نمي شه كه تو اينو گفته باشي
كسي كه تا ديروز برام تو كل دنيا تك بود
قصه ي با تو بودن و مي شه فقط يه جور گفت
كسي كه رو زخماي قلب من مث نمك بود
ز چشمت اگر چه كه دورم هنوز
پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
اگر غصه باريد از ماه و سال
به ياد گرشته صبورم هنوز
شكستند اگر قاب ياد مرا
دل شيشه دارم بلورم هنوز
سفر چاره ي دردهايم نشد
پر از فكر راه عبورم هنوز
ستاره شدن كار سختي نبود
گرشتم ولي غرق نورم هنوز
پر از خاطرات قشنگ توام
پر از ياد و شوق و مرورم هنوز
ترا گم نكردم خودت گم شدي
من شيفته با تو جورم هنوز
اگر جنگ با زندگي ساده نيست
در اين عرصه مردي جسورم هنوز
اگر كوك ماهور با ما نساخت
پر از نغمه ي پاك و شورم هنوز
قبول است عمر خوشي ها كم است
ولي با توام پس صبورم هنوز
اگه تو مال من بودي ماه از چشات طلوع مي كرد
پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع مي كرد
اگه تو مال من بودي كلاغ به خونش مي رسيد
مجنون به داد اون دل زرد و ديوونش مي رسيد
اگه تو مال من بودي همه خبردار مي شدن
ترانه هاي عاشقي رو سرم آوار مي شدن
اگه تو مال من بودي قدم رو پاييز ميزديم
پاييز مي فهميد كه ماها زبونشو خوب بلديم
اگه تو مال من بودي انقد غريب نمي شدم
من چي مي خواستم از خدا ديگه اگه پيشت بودم
اگه تو مال من بودي دور خوشي نرده نبود
دل من اون آواره اي كه شبا مي گرده نبود
اگه تو مال من بودي چشام به چشمات شك نداشت
تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترك نداشت
اگه تو مال من بودي جهنمم بهشت مي شد
قصه ي عشق ما دو تا ، عبرت سرنوشت مي شد
اگه تو مال من بودي مي بردمت يه جاي دور
يه جا كه تو ديده نشي نباشه حتي كمي نور
اگه تو مال من بودي ، مي ذاشتمت روي چشام
بارون مي خواستي مي باريد ، ابر سفيد گريه هام
اگه تو مال من بودي برگا تو پاييز نمي ريخت
شمعي كه پروانه داره ، اشك غم انگيز نمي ريخت
اگه تو مال من بودي قفس ديگه اسير نداشت
آدما دارا مي شدن ، دنيا ديگه فقير نداشت
اگه تو مال من بودي خيال نمي كنم باشي
پس مي رم و مي كشمت پيش خودم تو نقاشي