در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من

مشاور شركت بيمه پارسيان

در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من

۳۵ بازديد
 

در ديگران مي جويي ام اما بدان اي دوست
 اينسان نمي يابي ز من حتي نشان اي دوست

 من در تو گشتم مرا در خود صدا مي زن
 تا پاسخم را بشنوي پژواك سان اي دوست

در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من
سردي مكن با اين چنين آتش به جان اي دوست

 گفتي بخوان خواندم اگر چه گوش نسپردي
حالا لالم خواستي پس خود بخوان اي دوست

من قانعم آن بخت جاويدان نمي خواهم
گر مي تواني يك نفس با من بمان اي دوست

يا نه تو هم با هر بهانه شانه خالي كن
 از من من اين برشانه ها بار گران اي دوست

نامهرباني را هم از تو دوست خواهم داشت
بيهوده مي كوشي بماني مهربان اي دوست

 انسان كه مي خواهد دلت با من بگو آري
 من دوست دارم حرف دل را بر زبان اي دوست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد