هر نعت كه از قبيل خيرست و كمال
باشد ز نعوت ذات پاك متعال
هر وصف كه در حساب شرست و وبال
دارد به قصور قابليات مال
گر با غم عشق سازگار آيد دل
بر مركب آرزو سوار آيد دل
گر دل نبود كجا وطن سازد عشق
ور عشق نباشد به چه كار آيد دل
يا رب به علي بن ابي طالب و آل
آن شير خدا و بر جهان جل جلال
كاندر سه مكان رسي به فرياد همه
اندر دم نزع و قبر هنگام سؤال
ميرست زدشت خاوران لالهٔ آل
چون دانهٔ اشك عاشقان در مه و سال
بنمود چو روي دوست از پرده جمال
چون صورت حال من شدش صورت حال
در عشق چه به ز بردباري اي دل
گويم به تو يك سخن زياري اي دل
هر چند رسد ز يار خواري اي دل
زنهار به روي او نياري اي دل
چندت گفتم كه ديده بردوز اي دل
در راه بلا فتنه ميندوز اي دل
اكنون كه شدي عاشق و بدروز اي دل
تن درده و جان كن و جگر سوز اي دل
هر جا كه وجود كرده سيرست اي دل
ميدان به يقين كه محض خيرست اي دل
هر شر ز عدم بود، عدم غير وجود
پس شر همه مقتضاي غيرست اي دل
با اهل زمانه آشنايي مشكل
با چرخ كهن ستيزه رايي مشكل
از جان و جهان قطع نمودن آسان
در هم زدن دل به جدايي مشكل
با خود در وصل تو گشودن مشكل
دل را به فراق آزمودن مشكل
مشكل حالي و طرفه مشكل حالي
بودن مشكل با تو، نبودن مشكل
من دانگي و نيم داشتم حبهٔ كم
دو كوزه نبيد خريدهام پارهٔ كم
بر بربط ما نه زير ماندست و نه بم
تا كي گويي قلندري و غم و غم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد