اي بر سر حرف اين و آن نازده خط
پندار دويي دليل بعدست بخط
در جملهٔ كاينات بي سهو و غلط
يك عين فحسب دان و يك ذات فقط
كي باشد و كي لباس هستي شده شق
تابان گشته جمال وجه مطلق
دل در سطوات نور او مستهلك
جان در غلبات شوق او مستغرق
گشتي به وقوف بر مواقف قانع
شد قصد مقاصدت ز مقصد مانع
هرگز نشود تا نكني كشف حجب
انوار حقيقت از مطالع طالع
ما را شدهاست دين و آيين همه عشق
بستر همه محنتست و بالين همه عشق
سبحان الله رخي و چندين همه حسن
انالله دلي و چندين همه عشق
بر عود دلم نواخت يك زمزمه عشق
زان زمزمهام ز پاي تا سر همه عشق
حقا كه به عهدها نيايم بيرون
از عهدهٔ حق گزاري يك دمه عشق
دل كرد بسي نگاه در دفتر عشق
جز دوست نديد هيچ رو در خور عشق
چندانكه رخت حسن نهد بر سر حسن
شوريده دلم عشق نهد بر سر عشق
دامان غناي عشق پاك آمد پاك
زآلودگي نياز با مشتي خاك
چون جلوه گر و نظارگي جمله خود اوست
گر ما و تو در ميان نباشيم چه باك
خلقان همه بر درگهت اي خالق پاك
هستند پي قطرهٔ آبي غمناك
سقاي سحاب را بفرما از لطف
تا آب زند بر سر اين مشتي خاك
بر چهره ندارم زمسلماني رنگ
بر من دارد شرف سگ اهل فرنگ
آن رو سيهم كه باشد از بودن من
دوزخ را ننگ و اهل دوزخ را ننگ
يا من بك حاجتي و روحي بيديك
عن غيرك اعرضت و اقبلت عليك
مالي عمل صالح استظهر به
الجات عليك واثقا خذ بيديك
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد