من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

رباعي شماره ۳۷۱

۳۶ بازديد


چون شب برسد ز صبح خيزان ميباش
چون شام شود زاشك ريزان ميباش
آويز در آنكه ناگزيرست ترا
وز هر چه خلاف او گريزان ميباش


رباعي شماره ۳۷۰

۳۶ بازديد


شاهي‌طلبي برو گداي همه باش
بيگانه زخويش و آشناي همه باش
خواهي كه ترا چو تاج بر سر دارند
دست همه گير و خاك پاي همه باش


رباعي شماره ۳۷۴

۳۳ بازديد


سوداي توام در جنون مي زد دوش
درياي دو ديده موج خون ميزد دوش
در نيم شبي خيل خيال تو رسيد
ورنه جانم خيمه برون ميزد دوش


رباعي شماره ۳۷۳

۳۳ بازديد


دل جاي تو شد و گر نه پر خون كنمش
در ديده تويي و گر نه نه جيحون كنمش
اميد وصال تست جان را ورنه
از تن به هزار حيله بيرون كنمش


رباعي شماره ۳۷۲

۳۲ بازديد


از قد بلند يار و زلف پستش
وز نرگس بي خمار بي مي‌مستش
ترسا بكليسياي گبرم بيني
ناقوس بدستي و بدستي دستش


رباعي شماره ۳۷۷

۳۳ بازديد


شوخي كه به ديده بود دايم جايش
رفت از نظرم سر و قد رعنايش
گشت از پي او قطره ز نان مردم چشم
چندان كه زاشك آبله شد بر پايش


رباعي شماره ۳۷۶

۳۵ بازديد


در خانه خود نشسته بودم دلريش
وز بار گنه فگنده بودم سر پيش
بانگي آمد كه غم مخور اي درويش
تو در خور خود كني و ما در خور خويش


رباعي شماره ۳۷۵

۳۶ بازديد

 

دارم گنهان ز قطره باران بيش
از شرم گنه فگنده‌ام سر در پيش
آواز آيد كه سهل باشد درويش
تو در خور خود كني و ما در خور خويش


رباعي شماره ۳۷۹

۳۴ بازديد


پيوسته مرا ز خالق جسم و عرض
حقا كه همين بود و همينست غرض
كان جسم لطيف را به خلوتگه ناز
فارغ بينم هميشه ز آسيب مرض


رباعي شماره ۳۷۸

۳۳ بازديد


آتش بدو دست خويش بر خرمن خويش
چون خود زده‌ام چه نالم از دشمن خويش
كس دشمن من نيست منم دشمن خويش
اي واي من و دست من و دامن خويش