با يار موافق آشنايي خوشتر
وز همدم بيوفا جدايي خوشتر
چون سلطنت زمانه بگذاشتنيست
پيوند به ملك بينوايي خوشتر
اي پشت تو گرم كرده سنجاب و سمور
يكسان به مذاق تو چه شيرين و چه شور
از جانب عشق بانگ بر بانگ و تو كر
وز جانب حسن عرض در عرض و تو كور
امروز منم به زور بازو مغرور
يكتايي من بود به عالم مشهور
من همچو زمردم عدو چون افعي
در ديدهٔ من نظر كند گردد كور
لذات جهان چشيده باشي همه عمر
با يار خود آرميده باشي همه عمر
هم آخر عمر رحلتت بايد كرد
خوابي باشد كه ديده باشي همه عمر
گر دور فتادم از وصالت به ضرور
دارد دلم از ياد تو صد نوع حضور
خاصيت سايهٔ تو دارم كه مدام
نزديك توام اگر چه ميافتم دور
خورشيد چو بر فلك زند رايت نور
در پرتو آن خيره شود ديده ز دور
و آن دم كه كند ز پردهٔ ابر ظهور
فالناظر يجتليه من غير قصور
اي در طلب تو عالمي در شر و شور
نزديك تو درويش و توانگر همه عور
اي با همه در حديث و گوش همه كر
وي با همه در حضور و چشم همه كور
در بارگه جلالت اي عذر پذير
درياب كه من آمدهام زار و حقير
از تو همه رحمتست و از من تقصير
من هيچ نيم همه تويي دستم گير
هر لقمه كه بر خوان عوانست مخور
گر نفس ترا راحت جانست مخور
گر نفس ترا عسل نمايد بمثل
آن خون دل پير زنانست مخور
مجنون و پريشان توام دستم گير
سرگشته و حيران توام دستم گير
هر بي سر و پا چو دستگيري دارد
من بي سر و سامان توام دستم گير
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد