دل عادت و خوي جنگجوي تو گرفت
جان گوهر همت سر كوي تو گرفت
گفتم به خط تو جانب ما را گير
آن هم طرف روي نكوي تو گرفت
علمي نه كه از زمرهٔ انسان نهمت
جودي نه كه از اصل كريمان نهمت
نه علم و عمل نه فضل و احسان و ادب
يا رب بكدام تره در خوان نهمت
يار آمد و گفت خسته ميدار دلت
دايم به اميد بسته ميدار دلت
ما را به شكستگان نظرها باشد
ما را خواهي شكسته ميدار دلت
اي قبلهٔ هر كه مقبل آمد كويت
روي دل مقبلان عالم سويت
امروز كسي كز تو بگرداند روي
فردا بكدام روي بيند رويت
دي زلف عبير بيز عنبر سايت
از طرف بناگوش سمن سيمايت
در پاي تو افتاد و بزاري ميگفت
سر تا پايم فداي سر تا پايت
صد شكر كه گلشن صفا گشت تنت
صحت گل عشق ريخت در پيرهنت
تب را به غلط در تنت افتاد گذار
آن تب عرقي شد و چكيد از بدنت
زنار پرست زلف عنبر بويت
محراب نشين گوشهٔ ابرويت
يا رب تو چه كعبهاي كه باشد شب و روز
روي دل كافر و مسلمان سويت
اي مقصد خورشيد پرستان رويت
محراب جهانيان خم ابرويت
سرمايهٔ عيش تنگ دستان دهنت
سررشتهٔ دلهاي پريشان مويت
اي در تو عيانها و نهانها همه هيچ
پندار يقينها و گمانها همه هيچ
از ذات تو مطلقا نشان نتوان داد
كانجا كه تويي بود نشانها همه هيچ
گر درويشي مكن تصرف در هيچ
نه شادي كن بهيچ و نه غم خور هيچ
خرسند بدان باش كه در ملك خداي
در دنيي و آخرت نباشي بر هيچ
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد