ياران، نظري كه نيك انديش شوم
بيگانه ز قيد هستيِ خويش شوم
تكبير زنان رو سوي محبوب كنم
از خرقه برون آيم و درويش شوم
من پشّهام، از لطف تو طاووس شوم
يك قطرهام، ازيم تو قاموس شوم
گر لطف كني، پربگشايم چو ملك
آماده پابوس شه طوس شوم
تا چند ز دست خويش، فرياد كنم؟
از كرده خود كجا روم داد كنم؟
طاعات مرا گناه بايد شمري
پس از گنه خويش چسان ياد كنم؟
اي روي تو شمع محفل بيماران
وي ياد تو مرهم دل بيماران
بر بستر مرگ ما، طبيبانه بيا
اي ديدِ تو حلّ مشكل بيماران
طاعت نتوان كرد، گناهي بكنيم
از مدرسه رو به خانقاهي بكنيم
فرياد اناالحق، رهِ منصور بود
يا رب مددي كه فكر راهي بكنيم
اي روي تو نور بخش خلوتگاهم
يادِ تو فروغِ دلِ ناآگاهم
آن سرو بلند باغ زيبايي را
ديدن نتوان، با نظر كوتاهم
اي دوست، مرا خدمت پيري برسان
فرياد رَسا، به دستگيري برسان
طورست، هوس در اين ره دور و دراز
ياري كن و يارِ خوشضميري برسان
بيدار شو اي يار، از اين خواب گران
بنگر رخ دوست را به هر ذرّه عيان
تا خوابي، در خوديّ خود پنهاني
خورشيد جهان بُوَد ز چشم تو نهان
سرمست ز باده تو خواهم گشتن
بيهوش فتاده تو خواهم گشتن
از هوش گريزانم و از مستي، مست
تا شاد ز داده تو خواهم گشتن
اي ياد تو، راحت دل درويشان
فرياد رسانِ مشكل درويشان
طور و شجر است و جلوه روي نگار
ياران! اين است حاصل درويشان
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد