از هستي خويشتن، گذر بايد كرد
زين ديو لعين، صرف نظر بايد كرد
گر طالب ديدار رخ محبوبي
از منزل بيگانه سفر بايد كرد
اين عيد سعيد، عيد اسعد باشد
ملّت به پناه لطف احمد باشد
بر پرچم جمهوري اسلامي ما
تمثال مبارك محمّد(ص) باشد
فاطي گُل بوستان احمد باشد
فرزند دلارام محمّد باشد
گفتار من از نشانِ سلطاني و صدر
در جبهه سعد او مويّد باشد
فصلي بگشا كه وصف رويت باشد
آغازگر طُرّه مويت باشد
طومار علوم و فلسفه درهم پيچ
يارا، نظري كه ره به سويت باشد
ابروي تو قبله نمازم باشد
ياد تو گرهگشاي رازم باشد
از هر دو جهان، برفكنم روي نياز
گر گوشه چشمت به نيازم باشد
آن كس كه به زعم خويش، عارف باشد
غوّاص به درياي معارف باشد
روزي اگر از حجاب آزاد شود
بيند كه به لاك خويش واقف باشد
موسي نشده، كليم كي خواهي شد؟
در طور رهش، مقيم كي خواهي شد؟
تا جلوه حق، تو را ز خود نرهاند
با يار ازل، نديم كي خواهي شد؟
از هستيِ خويشتن، رها بايد شد
از ديو خوديّ خود، جدا بايد شد
آن كس كه به شيطان درون سرگرم است
كي راهي راه انبيا خواهد شد؟
تا تكيهگهت عصايِ برهان باشد
تا ديدگهت كتابِ عرفان باشد
در هجر جمال دوست تا آخرِ عمر
قلب تو دگرگون و پريشان باشد
فولاد دلي كه آه، نرمش نكند
يا ناله دلسوخته گرمش نكند
طوقي ز جفا فكنده بر گردن خويش
آزار دلم، دچار شرمش نكند
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد