من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۴۲

۳۶ بازديد

گر جور شكم نيستي هيچ مرغ در دام صياد نيوفتادي بلكه صياد خود دام ننهادي. حكيمان دير دير خورند و عابدان نيم سير و زاهدان سدّ رمق و جوانان تا طبق بر گيرند و پيران تا عرق بكنند اما قلندران چندان كه در معده جاي نفس نماند و بر سفره روزي كس.

بخش ۴۶

۳۳ بازديد


نه عجب گر فرو رود نفسش
عندليبي غراب هم قفسش
 جفايي بيند
تا دل خويش نيازارد و درهم نشود


بخش ۴۵

۳۴ بازديد
 

كشتن بنديان تأمل اولي تر است به حكم آن كه اختيار باقيست توان كشت و توان بخشيد و گر بي تأمل كشته شود محتمل است كه مصلحتي فوت شود كه تدارك مثل آن ممتنع باشد

نيك سهل است زنده بي جان كرد
كشته را باز زنده نتوان كرد
شرط عقلست صبر تير انداز
كه چو رفت از كمان نيايد باز


بخش ۴۹

۳۳ بازديد

مشك آنست كه ببويد نه آنكه عطار بگويد. دانا چو طبله عطارست خاموش و هنر نماي و نادان خود طبل غازي، بلند آواز و ميان تهي.

بخش ۴۸

۳۳ بازديد

جوهر اگر در خلاب افتد همچنان نفيسست و غبار اگر به فلك رسد همان خسيس. استعداد بي تربيت دريغ است و تربيت نامستعد ضايع. خاكستر نسبي عالي دارد كه آتش جوهر علويست وليكن چون به نفس خود هنري ندارد با خاك برابر است و قيمت شكر نه از ني است كه آن خود خاصيت وي است.

چو كنعان را طبيعت بي هنر بود
پيمبر زادگي قدرش نيفزود


بخش ۴۷

۳۳ بازديد

خردمندي را كه در زمره اجلاف سخن ببندد شگفت مدار كه آواز بربط با غلبه دهل بر نيايد و بوي عنبر از گند سير فرو ماند

نمي‌داندكه آهنگ حجازي
فرو ماند ز بانگ طبل غازي


بخش ۵۲

۳۴ بازديد

عقل در دست نفس چنان گرفتار است كه مرد عاجز با زن گريز راي. راي بي قوت مكر و فسونست و قوت بي راي جهل و جنون.

بخش ۵۱

۳۳ بازديد

دوستي را كه به عمري فراچنگ آرند نشايد كه به يك دم بيازارند.

سنگي به چند سال شود لعل پاره اي
زنهار تا به يك نفسش نشكني به سنگ


بخش ۵۰

۳۳ بازديد


عالم اندر ميان جاهل را
مثلي گفته اند صديقان
شاهدي در ميان كورانست
مصحفي در سراي زنديقان


بخش ۵۴

۳۵ بازديد

اندك اندك خيلي شود و قطره قطره سيلي گردد يعني آنان كه دست قوت ندارند سنگ خورده نگه دارند تا به وقت فرصت دمار از دماغ ظالم برآرند.

و قطر علي قطر اذا اتفقت نهر
ونهر علي نهر اذا اجتمعت بحر