من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

سرو چمان من چرا ميل چمن نمي‌كند

۳۷ بازديد
 

دانلود فايل صوتي غزل ( 265 كيلوبايت )

سرو چمان من چرا ميل چمن نمي‌كند
همدم گل نمي‌شود ياد سمن نمي‌كند
دي گله‌اي ز طره‌اش كردم و از سر فسوس
گفت كه اين سياه كج گوش به من نمي‌كند
تا دل هرزه گرد من رفت به چين زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطن نمي‌كند
پيش كمان ابرويش لابه همي‌كنم ولي
گوش كشيده است از آن گوش به من نمي‌كند
با همه عطف دامنت آيدم از صبا عجب
كز گذر تو خاك را مشك ختن نمي‌كند
چون ز نسيم مي‌شود زلف بنفشه پرشكن
وه كه دلم چه ياد از آن عهدشكن نمي‌كند
دل به اميد روي او همدم جان نمي‌شود
جان به هواي كوي او خدمت تن نمي‌كند
ساقي سيم ساق من گر همه درد مي‌دهد
كيست كه تن چو جام مي جمله دهن نمي‌كند
دستخوش جفا مكن آب رخم كه فيض ابر
بي مدد سرشك من در عدن نمي‌كند
كشته غمزه تو شد حافظ ناشنيده پند
تيغ سزاست هر كه را درد سخن نمي‌كند


آن كيست كز روي كرم با ما وفاداري كند

۳۵ بازديد
 

دانلود فايل صوتي غزل ( ۲۳۹ كيلوبايت )

آن كيست كز روي كرم با ما وفاداري كند
بر جاي بدكاري چو من يك دم نكوكاري كند
اول به بانگ ناي و ني آرد به دل پيغام وي
وان گه به يك پيمانه مي با من وفاداري كند
دلبر كه جان فرسود از او كام دلم نگشود از او
نوميد نتوان بود از او باشد كه دلداري كند
گفتم گره نگشوده‌ام زان طره تا من بوده‌ام
گفتا منش فرموده‌ام تا با تو طراري كند
پشمينه پوش تندخو از عشق نشنيده‌است بو
از مستيش رمزي بگو تا ترك هشياري كند
چون من گداي بي‌نشان مشكل بود ياري چنان
سلطان كجا عيش نهان با رند بازاري كند
زان طره پرپيچ و خم سهل است اگر بينم ستم
از بند و زنجيرش چه غم هر كس كه عياري كند
شد لشكر غم بي عدد از بخت مي‌خواهم مدد
تا فخر دين عبدالصمد باشد كه غمخواري كند
با چشم پرنيرنگ او حافظ مكن آهنگ او
كان طره شبرنگ او بسيار طراري كند


در نظربازي ما بي‌خبران حيرانند

۳۶ بازديد
 

دانلود فايل صوتي غزل ( 321 كيلوبايت )

در نظربازي ما بي‌خبران حيرانند
من چنينم كه نمودم دگر ايشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولي
عشق داند كه در اين دايره سرگردانند
جلوه گاه رخ او ديده من تنها نيست
ماه و خورشيد همين آينه مي‌گردانند
عهد ما با لب شيرين دهنان بست خدا
ما همه بنده و اين قوم خداوندانند
مفلسانيم و هواي مي و مطرب داريم
آه اگر خرقه پشمين به گرو نستانند
وصل خورشيد به شبپره اعمي نرسد
كه در آن آينه صاحب نظران حيرانند
لاف عشق و گله از يار زهي لاف دروغ
عشقبازان چنين مستحق هجرانند
مگرم چشم سياه تو بياموزد كار
ور نه مستوري و مستي همه كس نتوانند
گر به نزهتگه ارواح برد بوي تو باد
عقل و جان گوهر هستي به نثار افشانند
زاهد ار رندي حافظ نكند فهم چه شد
ديو بگريزد از آن قوم كه قرآن خوانند
گر شوند آگه از انديشه ما مغبچگان
بعد از اين خرقه صوفي به گرو نستانند


سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند

۴۱ بازديد
 

دانلود فايل صوتي غزل ( 231 كيلوبايت )

سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند
پري رويان قرار از دل چو بستيزند بستانند
به فتراك جفا دل‌ها چو بربندند بربندند
ز زلف عنبرين جان‌ها چو بگشايند بفشانند
به عمري يك نفس با ما چو بنشينند برخيزند
نهال شوق در خاطر چو برخيزند بنشانند
سرشك گوشه گيران را چو دريابند در يابند
رخ مهر از سحرخيزان نگردانند اگر دانند
ز چشمم لعل رماني چو مي‌خندند مي‌بارند
ز رويم راز پنهاني چو مي‌بينند مي‌خوانند
دواي درد عاشق را كسي كو سهل پندارد
ز فكر آنان كه در تدبير درمانند در مانند
چو منصور از مراد آنان كه بردارند بر دارند
بدين درگاه حافظ را چو مي‌خوانند مي‌رانند
در اين حضرت چو مشتاقان نياز آرند ناز آرند
كه با اين درد اگر دربند درمانند درمانند


زندگينامه بيژن جلالي

۳۷ بازديد

"براي جستجو در اشعار بيژن جلالي كليك كنيد"

بيژن جلالي

بيژن جلالي در آخرين شب آبان ماه 1306 خورشيدي در تهران به دنيا آمد . بيژن جلالي چند ماهي در رشته ي فيزيك دانشگاه تهران و چند سالي در رشته ي علوم طبيعي دانشگاه هاي تولز و پاريس درس خواند . همه آنها نيمه كاره ماند . زيرا علاقه به شعر و ادب ، مسائل فكري و ادبي و گشت و گذار آزاد در زمينه هاي فلسفه و هنر و ادبيات ، او را از انضباط و نظم درس خواندن دور كرد . در بازگشت ، در رشته ي زبان و ادبيات فرانسوي دانشگاه تهران نام نوشت . دوره ي ليسانس را به پايان برد . علاقه به شعر و ادب ، فلسفه و عرفان ، زندگي در محيط فرهنگي خاندان هدايت ، گفتگو با دايي اش صادق هدايت و تاثير پذيري از او و اقامت پنج ساله ي دوره ي جواني در فرانسه ، پيوند هايي ميان جلالي و نوشتن به وجود آورد . پس از اينكه به ايران بازگشت و توانست با فراغ بيشتري بخواند و بيانديشد و بنويسد ، تامل هاي شاعرانه اش نظم گرفت . توانست از اداي معاني ذهني خود بر آيد . او از آغاز دهه ي چهل اين تامل ها را به نشر سپرد . سروده هايش در مجموع با تلقي مثبت و گشاده رويانه اي از اهل ادب معاصر رو به رو شد . هرچند شعر هايش همه سپيد بود و به نسبت هم نسلانش تا حدي دير به انتشار آنها پرداخت . جلالي ازدواج نكرد . زندگي اش در سكوت و با آرامش خاص ادامه داشت . چند روزي پس از نيمه آذر ماه 1378 دچار سكته مغزي شد . اندكي بيش از يك ماه را در اغما گذراند و در روز آدينه ي بيست و چهار دي ماه همان سال در هفتادو دو سالگي زندگي را بدرود گفت.

  اشعار بيژن جلالي


اشعار بيژن جلالي

۳۸ بازديد

بيژن جلالي

لينك ورود به اشعار بيژن جلالي

بيژن - جلالي - بيژن جلالي - اشعار بيژن - اشعاربيژن - اشعار جلالي - اشعارجلالي - اشعار بيژن جلالي - اشعاربيژن جلالي - وبلاگ بيژن جلالي - وبلاگ بيژن - وبلاگ جلالي - وبلاگ شعر - وبلاگ شاعر - شعر - شاعر - شعر و ادب - شعر و شاعر - شعر و ادبيات - شعرهاي شعراي ايراني - شعر شاعران ايراني

لينك ورود به اشعار بيژن جلالي


شعر 199

۳۵ بازديد

 

آزرده از هيچ

آزرده از همه چيز

زخمهايي بر صورت داشت

كه گويي لبخند مي زد

ولي در گريبان خود مي گريست

و بر لبخند خود مي گريست


شعر 200

۳۵ بازديد

 

اينجا از پله هاي حزن

بالا مي روم

و باز هم چند چراغ است

و چند چهره آشنا

و تلخي قهوه و سيگار

و چون ابري بر تنهايي خود

مي بارم

و چوب ميز و صندلي كافه شوكا

برايم واقعيتي است برتر

و شهر در زير نگاهم جان

مي سپارد


شعر 197

۳۷ بازديد

 

در چه ساعت و چه روزي

شعر گفته ام

و كتابهايم را در كدام سال

چاپ كرده ام

هيچكدام را به خاطر

ندارم


شعر 198

۳۵ بازديد

 

فصلي است پايان يافته

ولي خورشيد همانجاست

و تقويم همان روز را نشان مي دهد

ولي دانه هاي برف است

كه چهره سوزان خورشيد را

درتابستانم مي پوشاند