دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۲۰:۰۹ ۷۸ بازديد

نفخ صور
شاعر : يحيي نژاد سلامتي
شاعر تمام دفتر خود را مرور كرد
بعدش نشست و قافيه را جفت و جور كرد
اذني گرفته است دوباره براي شعر
خوشحال از اين عنايت و حس غرور كرد
اول نوشت "مادرم اما..." و بعد از آن
از روضه هاي سخت مدينه عبور كرد:
"قدش هلال و دست بر كمر گرفته بود..."
قلبش شكست و عمه به ذهنش خطور كرد
"او مي دويد و..." روضه ي مقتل كه مي نوشت
"او مي كشيد و..." ياد نگاه صبور كرد
خواهر به شوق عشق به روي تل آمد و
سر را به روي نيزه... نگاهي به نور كرد
باشد اگر چه صحنه ي محشر به پا شده ست
باشد اگر چه روح امين نفخِ صور كرد
"چيزي بجز جمال و قشنگي نديده بود..."
مافوق صبر عالم و آدم ظهور كرد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد