تمام حادثه را مادر تو ديد

مشاور شركت بيمه پارسيان

تمام حادثه را مادر تو ديد

۸۰ بازديد

تمام حادثه را مادر تو ديد

شاعر : قاسم صرافان

هفت آسمان حجاب شد و پرده را كشيد
اما تمام حادثه را مادر تو ديد

وقتي غريب ديد تو را باورش نشد
هي چند بار دست به چشمان خود كشيد

باور نداشت مادرِ دريا، حسين او
تنها عقيق با دو لب تشنه مي‌مكيد

با زينبش دويد كه: يك لحظه صبر كن
يك بوسه از گلوي لطيفت دوباره چيد

باريد اشك در پي باران سنگها
سيلي به روي مي‌زد و انگشت مي‌گزيد

خون تا محاسنت خبري سرخ برد و بعد
لبهاي پيرهن كه به پيشانيت رسيد،

افتاد چشم مادرت ـ اي واي ـ همزمان
با چشم حرمله به همان نقطه سفيد

با تير قلب نازك او هم دوباره سوخت
گويي دوباره داغيِ ميخ دري چشيد

قلبت فقط حريم خدا بود و تير او
اينبار «يا لطيف» ترين سينه را دريد

غوغا به پا شد و وسط تير و نيزه‌ها
تنها صداي ناله و افتادني شنيد

آمد صداي گام نفسگير و تيره‌اي
رنگش پريد و با دل زينب دلش تپيد

با چشم خون گرفته و با چكمه‌اي سياه
خنجر كشيده بود و به سمت تو مي‌دويد

شيون كنان زني لب گودال قتلگاه
مي‌بست رو به منظره چشمان نا اميد

از روي مهربانت اگر شرم كرده بود
از پشت ظالمانه سرت را چرا بريد؟

با چشم بسته فاطمه فرياد مي‌كشيد
اي واي ميوه‌ي دل من تشنه شهيد

ديگر نديد جسم تو را زير پاي اسب
نوري يگانه ديد، به الله مي‌رسيد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد