دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۲۰:۰۹ ۷۱ بازديد
فرصت خوب پريدن
شاعر : عليرضا لك
يك نفس آمده ام تا كه عمو را نزني
كه به اين سينه ي مجروح تو با پا نزني
ذكر «لاحول ولا...» از دو لبش مي بارد
با چنين نيزه ي سر سخت، به لبها نزني
عمه نزديك شده بر سر گودال اي تيغ
مي شود پر به سوي حنجره حالا نزني؟
نيزه ات را كه زدي باز كشيدي بيرون
مي زني باز دوباره نشد آيا نزني؟
من از اين وادي خون زنده نبايد بروم
شك نكن اينكه پرم را بزني يا نزني
دست و دل باز شو اي دست بيا كاري كن
فرصت خوب پريدن شده! در جا نزني