يك روز صبح

مشاور شركت بيمه پارسيان

يك روز صبح

۳۴ بازديد

يك روز صبح

شاعر : رضا جعفري

يك روز ، صبح زود ، ازل بود يا ابد
فرقي نمي كند ، سر اين راه نا بلد

پا كردم عقل را و بسي راه ، دور شد
نزديك بود گم كندم كفش بي خرد

يك روز ، صبح زود رسيدم كه : اَالسلام
يك روز ، صبح ، جاي صنم گفتم : الصمد

عيسي كه نيستي پدر تو امام بود
اين بار چندم است كه گهواره حرف زد؟

اي آب نونهال كه يك قطره ي شما
كافيست در شكستن اندام پير سد

تو آن ستاره اي كه تمام منجمان
حتي نكرده اند شبي هم تو را رصد

نام تو چيست؟ كودك موسي؟ نه؟ گــُل ؟ نه ؟ سيب؟
جايت كجاست؟ باغچه ؟ گهواره ؟ يا سبد؟

دريا كنار مرقد تو موج ميزند
ماهي و پادشاهي تو حكم جزر و مـَدّ

از يك شروع مي شوي و هفت مرتبه
در جلوه مي روي بشوي هشتمين عدد

هر كس كه ميدهد به تو از دور يك سلام
وقت جواب ، مضربي از هشت مي شود

اينجا فقط توئي و توئي اين "توئي " چه خوب!
آنجا منم ، منم ، منم و اين "منم " چه بد!

من قصد كرده ام بروم مشهد الرضا
من قصد كرده ام بروم يا علي مدد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد