جهان شاعرانه ملموس

مشاور شركت بيمه پارسيان

جهان شاعرانه ملموس

۳۷ بازديد

  جهان شاعرانه ي ملموس

سهراب سپهري، لطيف ترين شاعر تاريخ ادب فارسي است. اين ادعاي اغراق آميز به هم روزگاريش با ما مربوط نيست. شايد تا خيلي از بعدها، كسي نتواند، وجه لطيف انساني يك انسان را در شعرش بازتاب دهد. شعر ترجمه پذير سهراب سپهري به دنياي نوي اجتماعي در حال شكل گيري زمانش تعلق ندارد. ادوار دهه هاي چهل و پنجاه كه درگير تضارب آرا و يافتن فضاي گفت و گو و جدل بود و بعد در شكل مدني آن به تغيير نظام سياسي در ايران منتهي شد، تأثير دوسويه ي قابل استنادي به شعر سهراب ندارد.

گزينش واژه ي مركب قابل استناد به وجه ذكر مختصات در نقد ادبي است وگرنه كه شعر سهراب بازتاب تغيير رويه ي مشي شخصي در تغييرات اجتماعي اواخر دهه ي پنجاه خورشيدي است.

بزرگاني چون ديوژن، سقراط و افلاطون در دنياي عميق دروني به سر مي بردند كه شايد در شكل متبادر آن غالب ترين وجهش، شناخت خويش گرايانه ي انسان باشد. هرچند كه اين سير انفس كاملاً شخصي، در برخي موارد به جنگي تمام عيار براي انديشمند تبديل مي شده است. با اين وجود هدف غايي در اين مبارزه كه نمود بيروني و اجتماعي پيدا كرده است، هرگز گم نمي شود. زندگي سقراط نمونه ي قابل ذكري از اين شيوه ي استنتاج شخصي و بعد از آن تأثير اجتماعي است. سقراط به چرايي پديده ها پرداخته است ، فارغ از تاثيري كه مي تواند در تغييرات اجتماعي داشته باشد ، اما روح در كالبد خلاصه شده ي هم عصرانش را به حيرت و تكاپو وا مي دارد و حالا از اقبالي معلوم نيست بلند است يا نه جان بر سر اين عقيده مي گذارد.

شايد اين قائليت خودشناسي و خداگريي شخصي ولي منجر به تأثير اجتماعي را در احوال بزرگاني چون ابن سينا، ملاصدرا و علامه مرتضي مطهري نيز بتوان جست و جو كرد.

نام هايي كه ذكر شد بيشتر در حوزه ي انديشه ي مجرد به هستي شناسي پديده ها يا به تعبير متداول در دايره ي حكمت و فلسفه قابل بررسي باشند و اين حكايت براي دنياي يك شاعر، زبان روايي ديگري طلب كند. با اين وجود دنياي شاعران، با وجود تمام مناسبات و ملاحظات و گاه محدوديت ها، نفوذ شگفت انگيزي در ريشه هاي تفكري جامعه داشته است. نقش حافظ و سعدي و مولوي در حفظ فرهنگ آييني و ملي فارسي زبانان، همزمان با يورش مغول، نقش انكارناپذيري است. وظيفه اي كه عالم و عارف و انديشمند ديني با وجود برچسب مشخص نمي توانستند، در دوران اختناق تسلط مغولي به درستي ايفا كنند، شاعران به عهده گرفته اند.

در دوران معاصر هم، به ويژه از انقلاب مشروطه به اين طرف، در هنگامه ي جنگ هاي جهاني اول و دوم، در قيام ملي شدن نفت، شكل گيري و شهادت فداييان اسلام و موثرترين دوران تاريخي، انقلاب اسلامي سال پنجاه و هفت، شعر نقش اجتماعي ويژه اي داشته است. اضافه شدن نمادهاي ادبي -كه منبعث از قيام مذهبي و ملي مردم ايران است- به شعر، نشانه ي اين پويايي و پوست اندازي است.

اما شعر سهراب شايد به ظاهر از كنار اين بحبوبه آرام بگذرد. كاري به تحولات اجتماعي نداشته باشد. در رثاي جوانان مبارز وطن سروده نشده باشد و واژه اي ارزش مند مثل آزادي را مدام هجي نكند. اما براي آن سال ها كه نياز به مبارزه بود. مبارزه اي كه اهدافش در بستر اجتماعي براي زندگي شهروندي بهتر، دنبال نمي شد و افق هاي دورش، ريشه در پيغام معنوي داشته است، نياز به انساني بود كه پيش از ساختن پيرامونش بايد نظري به خودي خود مي كرد و اين دوباره يافتن و درست يافتن كه به ظاهر كاملاً شخصي است در شعر سهراب خود را نشان مي دهد.

... من مسلمانم. قبله ام يك گل سرخ. جانمازم چشمه. مهرم نور. دشت سجاده ي من و خدايي دارم كه در اين نزديكي است ...

منبع : سايت تبيان

براي مشاهده اشعار سهراب سپهري كليك كنيد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد