جواني

مشاور شركت بيمه پارسيان

جواني

۳۴ بازديد

 در چراغانى يك شهر غروب

ديدم او را تنهاست

پاى يك بيد جنون

سر به زانوى خودش مى‏سايد

گفتم : كه جوانى يا پير؟

گفتا : كه جوانى بودم

دلم اندازه درياها بود

ولى افسوس كه من

شده‏ام در دل مردم خارى

من همان دريايم

به همان وسعت موج

و به آرامى آب

به زلالى بلور

سر چو بگرفت ز پاى

ديدم او من هستم

در كنار مجنون

خواب من تعبير است

چو پريدم از خواب

بانگ اللَّه اكبر بود

بار ديگر گفتم : اللَّه اكبر


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد