دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۲۰:۰۳ ۳۴ بازديد
در چراغانى يك شهر غروب
ديدم او را تنهاست
پاى يك بيد جنون
سر به زانوى خودش مىسايد
گفتم : كه جوانى يا پير؟
گفتا : كه جوانى بودم
دلم اندازه درياها بود
ولى افسوس كه من
شدهام در دل مردم خارى
من همان دريايم
به همان وسعت موج
و به آرامى آب
به زلالى بلور
سر چو بگرفت ز پاى
ديدم او من هستم
در كنار مجنون
خواب من تعبير است
چو پريدم از خواب
بانگ اللَّه اكبر بود
بار ديگر گفتم : اللَّه اكبر
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد