دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۲۰:۰۳ ۳۳ بازديد
كاش در روزنهى نور تو بود
چشمه اشك مرا
و در آن تاريكى
مىدرخشيد به من
كاسهاى نور شبى
بتراود بر من
آب بىمشك مرا
حاصل عمر من است
كه قلم بارانى است
و اگر با من نيست، چه زلال است مرا؟
و اگر با من هست، چه زوال است مرا؟
در شبى يلدا وار مىرسد مرد بلور
آن كه بىرحمى او ورد لبهاى من است
كه در عشق بىرحم است
نه در ايوان تگرگ
كاش در روزنه نور تو بود
چشمه اشك مرا
حاصل عمر من است
كه قلم بارانى است
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد