دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۲۰:۰۲ ۳۶ بازديد
از دوش در اين باديه بيدار نخسبيد
سرو و چمن و گل به چمنزار نخسبيد
اى يوسف يعقوب كه در چاه فتادى
چشم پدر از گريهى بسيار نخسبيد
درويش پى حلقهاى از ذكر سماوى
عابد زِ مِى و مستى سرشار نخسبيد
اى مرگ از اين شهر پرآشوب گذر كن
بنگر كه بسى گشنه به انظار نخسبيد
اكنون كه در اين مردم چشم اشك هويداست
دانى كه دو چشمم پى دادار نخسبيد؟
منصور در انديشهى معبود به خواب است
هيهات كه در حسرت وى دار نخسبيد
اى جان زِ طمع كارى ايام چه باك است؟
كز عهد شباب آن بت عيار نخسبيد
وى جام كه از جانب تزوير شكستى
هشيار كه آن چشم رياكار نخسبيد
بيدار شو اى غافل دور از نظر امشب
كين باصر شوريده زِ ابصار نخسبيد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد