دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۲۰:۰۱ ۳۴ بازديد
نگذرد دست از سر زلف دل آرام تو شب
چون بيفتاد اين قدمها در دل دام تو شب
مىگزد دندان لب و لب مىشمارد روز و شب
كى شود بيند تو راچشم از لب بام تو شب
نام حكمت بر زبانم گشت جارى از نخست
وعدهها دادى قديم ار من برم نام تو شب
زخم دل را با چه شويم كز فراقت گشته پير
كين دل برنا ندارد روزن از كام تو شب
گر نيامد بهر استغناى دل تصميم چيست؟
مى بنوش از مردم چشم ار بود شام تو شب
من ز حرمتها نيالايم دگر تسبيح و مهر
گر نويسى نام باصر جمله ايتام تو شب
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد