شب

مشاور شركت بيمه پارسيان

شب

۳۴ بازديد

 نگذرد دست از سر زلف دل آرام تو شب

چون بيفتاد اين قدم‏ها در دل دام تو شب

مى‏گزد دندان لب و لب مى‏شمارد روز و شب

كى شود بيند تو راچشم از لب بام تو شب

نام حكمت بر زبانم گشت جارى از نخست

وعده‏ها دادى قديم ار من برم نام تو شب

زخم دل را با چه شويم كز فراقت گشته پير

كين دل برنا ندارد روزن از كام تو شب

گر نيامد بهر استغناى دل تصميم چيست؟

مى بنوش از مردم چشم ار بود شام تو شب

من ز حرمت‏ها نيالايم دگر تسبيح و مهر

گر نويسى نام باصر جمله ايتام تو شب


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد