نامي بر ديوان غدير

مشاور شركت بيمه پارسيان

نامي بر ديوان غدير

۳۴ بازديد

نامي بر ديوان غدير

شاعر : محمد سهرابي

سلام اى چارمين نور الهى
كليم وادى طور الهى

تو آن شاهى كه در بزم مناجات
خدا مى‏كرد با نامت مباهات

تو را سجاده داران مى‏شناسند
تو را سجده گزاران مى‏شناسند

تو سجادى تو سجاده نشينى
تو در زهد و ورع تنهاترينى

قيامت مى‏شود پيدا جبينت
به صوت «اين زين العابدينت»

شبيه تو خدا عابد ندارد
مدينه غير تو زاهد ندارد

تو با درماندگان خود شفيعى
تو با خيل جذامى‏ها رفيقى

سحرها نان و خرما روى دوشت
صداى سائلان تو به گوشت

فرزدق را تو شعر تازه دادى
تو بر شعر ترش آوازه دادى

تو ميقاتى تو مشعر زاده هستى
عزيز من پيمبر زاده هستى

تو كز نسل امير المۆمنينى
پيمبر زاده ايران زمينى

سزد شاهان فتند اينجا به زانو
على ‏بن الحسين شهر بانو

تو در افلاك زين العابدينى
تو روى خاك با ما همنشينى

قتيل تار گيسوى تو اصغر
فدايى تو باشد همچو اكبر

ابوفاضل همان ماه مدينه
كنارت دست دارد روى سينه

تو كوه عصمتى، لرزش ندارى
تو از غير خدا خواهش ندارى

تو در بالاى منبر چون رسولى
تو در محراب خود گويا بتولى

تو را شب زنده داران مى‏پرستند
لبت را روزه داران مى‏پرستند

تو جنس‏ات از نيستان غدير است
تو نامت روى ديوان غدير است

تو بر پيشانى خود پينه دارى
تو بر حق خدمتى ديرينه دارى

تو آنى كه به كويت هر كه آمد
غلام مستجاب الدّعوة باشد

تو اشك مطلقى، گريه تبارى
تو از روز ازل ابر بهارى

تو مقتل سيرتى از جنس آهى
تو مثل حنجر گل بى گناهى

رعيت‏هاى تو شه ‌زادگانند
اسيران درت آزادگانند

تو بزم روضه را بنيانگذارى
تو در دل روضه ماهانه دارى

تو از جنس غرور دخترانى
تو آه سينه بى معجرانى

تو منبر رفته‏اى اما به ناقه
سخن‏ها گفته‏اى امّا به ناقه

تو آن يعقوب يوسف زاده هستى
تو آن از دست يوسف داده هستى


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد