روي بخار در شفق خيس خيزران

مشاور شركت بيمه پارسيان

روي بخار در شفق خيس خيزران

۳۲ بازديد
 

عبور عادتم اينك كوه
پيداست
سيب و ساعتي كه ر آن دانوش
قويي زبانه مي كشد از مد ماهتاب
يا قامتي كه سادگي
ام درياب
اسبي گران تر از سپيده
با ناژادي فردا
پشت كرده به من
تاب مي خورد
يك چشم فاصله
استخر فرصت است
خوني كه تازه مي چكدد از ماجراي صبح
اين رودخانه عبوري ست ناگزير
كز چاربند موج
پرهيب بي حواس داغ هاي تو
مي
لغزد آشكار
از بال بوم كركسي آراستند
شبپره وار
خاكستر
آفتاب گلستان كردند
براستخوان و عصب
خاك
جامه اي جاويد
ديدم دوباره تو را برد
پيراهني كه آشاين تنت بود
اكنون كبوتري ست
بر بام هاي مه گرفته به پرواز
سرشار قامت آن ناشناس
با دو رشته جعد حنايي
مادر هنوز دانوش
گهواره را نبريده است
روي بخار مي خزداين رودخانه
در شفق خيس خيزران
در چيتگر هميشه درختي هست
با خال ها و پوكه هاي خالي
خواهان چيست دانوش
ساري كه دور مي برد
اين گونه
آسمان


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد