نهان اين شب اگر باد
اين وقت روز چه مي بارد
بايد تعادل خود را از دست داده باشد توفان
اين وقت روز كه شب هم
با گورهاي كهنه نمي ماند
كو تا سحر كه باد تازيانه نباشد
پشتم چه تير مي كشد اكنون
مي خواهم از كنار زمين سير بگذرم
دستي ميان آمدنت تا من شمشير مي شود
چشمي
كه آسمان مرا
با استخوان رودخانه نشينان
بر خاك مي كشد
باغ است
اين كفن
داغ است ودر سراب هويداست
دودي كه بر فراز عفت واخلاق مي وزد
خشكيدن چراغ چه خاموش است
بايد تهي شده باشد
آن گوش هاي پاره
از صداي سحرگاه
تابوتي
از تو چه مي سازد
ذات سحر كه گفته سپيد است
هرگز به دست داده كه گورستان
از چشم هاي تشنه ننوشد آب ؟
اين عطر آشنا
حتي مخاط گرگ بيابان را
آزار مي دهد
بايد كسي گذشته باشد از اين جا
دستم به حرف هاي گنگ خيابان نمي رسد
چشمم به گريه هاي آن پس ديوار
بايد از آن طرف كه مي گذرد او
من هم گذشته باشم
مي بينم
اين وطن كه باز نمي گردد
چشماني از دريچه سرك مي كشد
با آيه اي كه قطره قطره تو را آب مي كند
آن قدر مانده روز كه برگي هم در دخمه بشكند
مي بيني آفتاب
نيمي از استخوان تو رالمس مي كند
يك روز باز شانه هاي تو بودم
حالا تو بال ناتواني من باش
موش هزاره هم
اكنون
بايد جويده باشد
احساس آدمي
شايد جوانه هم زده باشد
س برفي كه با گلوي شما آب مي شود
دنيا به فكر هيچ گلي نيست
تا او به شكل تو باشد
از برف هم كه مي گذرد باز آشناست
اين عنكبوت تيره كه مي بافد دائم كلاف خويش
از برف هم كه مي گذرد
تاريكي جهان تو را جيغ مي كشد
آن زن كه تكيه داده بر اكنون
سرد است و باز مسلسل ها
سرگرم قطع حوصله ي عشق
پشتم چه تير مي كشد آن روز
دارد بخار مي شود اين دست
دارد بخار مي شود و دريا
باز همچنان به جوي شفق جاري ست
دنيا چه قدر بي تو غريب است
اين بورياي موريانه خورده كه هر بار
بر پيكري دريده مي شود و باز
انسان درون جمجمه مي پوسد
وقتي دروغ سخنگوست
سرد است و گرد مرده مي پراكند اين ابر
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۵۶ ۳۶ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد