دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۵۶ ۳۸ بازديد
دهان دهكده ام صحراست
مي تابدم
فانوس عارفانه
جنون آبشار اوست
پروانه ي پريدن چندين سال
در
شرق آبراه شمالي
از پيكري به پيكر ديگر
مهتاب در شناست
در او قرار ندارد
خاك
با عطر بيكرانه ي زيتون
گاهي كه بي پلنگ دره هاي فلسطين
آرام مي شوند
در او قرار خاك و خاطر من افسوس
سال هزار و سيصد و هفتاد و چندم است
عمرم
جلو زده ست
از من
انگار دامني از اتراق
خوابي كه لخته لخته مي برد افسون
از آستين شيطان
پروانه ي پريدن چندين سال
در غرب بال هاي خامش آن گنجشك
پاييز دست جهان را بريده اند
موجي نمي خورد تحمل خاكستر
مي تابدم
فانوس عارفانه
از
پيكري به پيكر ديگر
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد