دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۵۳ ۳۶ بازديد
ساعت گُل سر قرار آمد
دخترك، عصر يك بهار آمد
چون نسيمي كه مي وزد يا نه
شكل جريان آبشار آمد
عطر گلهاي دامنش پيچيد
در خيابان انتظار… آمد -
از همه يك سوال مي پرسيد:
- يك نفر ساعت چهار آمد؟
خانم! آقا! نديده ايد او را؟
يك غريبه كه در غبار آمد؟!
- او كه با تاكسي از اينجا رفت؟
يا هماني كه با قطار آمد؟
***
باد گلهاي دامنش را برد…
دخترك با دلش كنار آمد
آفتاب از مسير خود برگشت
ماه آهسته در مدار آمد
داشت كم كم دوباره شب مي شد
افتضاح بدي به بار آمد:
با نخستين قطار از آنجا رفت
مرد با آخرين قطار آمد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد