گلو مي ‌داند و آواز مي ‌داند صبوري را

۳۵ بازديد

 

گلو مي ‌داند و آواز مي ‌داند صبوري را

چه خوش مي‌ خواند اين نزديك‌دل،اندوهِ دوري را

به داوودي‌ترين الحان، صدا سرگرم اعجاز است

كه تا مرهم گذارد واژه‌ واژه،زخم كوري را

صدا بر هم زده بازار منبر را و مُفتي را

گشوده ديده مكتبخانه‌ علم حضوري را

غم پنهان شادي را چه خوش مي‌خواند اين مطرب

چه كس آموخته آيين عرفان، اين چگوري را

چرا شبكورها تن مي‌ زنند از تابش بانگش

مگر نو كرده است آهنگ مرغان سحوري را

كمند افكنده با هر رشته،گيسويش به هر سويي

كه مي‌ لرزاند از شوق اسارت‌، ‌پاي حوري را

چنان زنده است چشمانش كه مي‌ ترسم براندازد

به مرگي اين چنين پاكيزه‌،‌رسم مرده‌شوري را


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد