دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۵۱ ۳۱ بازديد
بند آمده در حسرت وصف تو زبان ها
اين آتش عشق است كه افتاده به جان ها
در حيرت چشم تو و ابروي تو ماندند-
انگشت به دندان همه ي تير و كمان ها
زانو زده در پاي بزرگي تو انگار
الوند و دماوند و سهند و سبلان ها
بي تابم و بي تابي من شهره ي شهر است
نگذار فروكش بكند اين هيجان ها
آن قدر دل تنگ مرا ضرب خودت كن
تا گوش فلك كر شود از اين ضربان ها
من با تو غزل مي شوم و شعرترينم
اي علت بي چون و چراي فوران ها
تو كيستي اي عشق ! كه بانام توسكه ست
بازار تمام شعرا ، مرثيه خوان ها
تا لحظه ي رويايي ديدار تو اي خوب
من خون به جوش آمده ام در شريان ها
اي كاش ببندي چمدان سفرت را
اين جمعه بيفتد به تو چشم نگران ها