مرخصي

مشاور شركت بيمه پارسيان

مرخصي

۳۶ بازديد

 

من مرخّصي گرفتم و به شهر آمدم
جنگ
مثل اينكه ناگهان تمام شد
من
در غبار شهر گم شدم
در ميان مردمي كه زندگي برايشان
جنگ نابرابر هميشگي ست

از شما براي من
خاطرات مه گرفته اي به جاي ماند

من خيال مي كنم شما هنوز
در ميان خاكريزها
مانده ايد
هيچ يك از شما
اهل گم شدن
در ميان ازدحام و دود
در شلوغي كبود شهرها نبود

يك گوَن
با گل ظريف رسته در آپارتمان
يك جگن
با گياه رسته در ميان باغ و بوستان
فرق مي كند

بي گمان هنوز
مثل ابر
مثل سايه
مثل شط
چون نسيم
در ميان قله هاي برفگير غرب
در ميان دشت آفتابي جنوب
مانده ايد

آه اگرنمانده ايد
من چرا
در ازدحام كوچه ها
سالهاست
هيچ چهره اي شبيه چهرۀ شما نديده ام!


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد