از وهم زيباتر

مشاور شركت بيمه پارسيان

از وهم زيباتر

۴۱ بازديد

 

نديدم آتشي از نغمه هايت شعله آواتر
نمي بيني كويري از دل من باد پيماتر

دوباره مي نشيني پيش رويم، ساكت و غمگين
و من گم مي شوم در وسعتي از وهم زيباتر

بگو در وسعت تنهاييت مانند من هرگز
كسي را ديده اي در خويشتن تنها و تنهاتر؟

من امشب از خودم هم رفته ام، هرگز نمي يابي
كسي را اين چنين در بي شكيبي ناشكيباتر

ميان اين همه بي راهه و راهي كه مي بيني
يكي ما را به شهري مي برد لبريز روياتر

همان راهي كه روزي تكسواراني شگفت ، از آن
گذر كردند و شد از خونشان دامان صحرا ، تر

حقيقت همچنان در بازي خورشيد با ابر است
كه گاهي مي شود پيدا و پنهان...گاه پيداتر

زبان ديگري بايد براي گفتگو با تو
كه باشد واژه هايش از خود آيينه گوياتر


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد