دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۵۰ ۴۱ بازديد
نديدم آتشي از نغمه هايت شعله آواتر
نمي بيني كويري از دل من باد پيماتر
دوباره مي نشيني پيش رويم، ساكت و غمگين
و من گم مي شوم در وسعتي از وهم زيباتر
بگو در وسعت تنهاييت مانند من هرگز
كسي را ديده اي در خويشتن تنها و تنهاتر؟
من امشب از خودم هم رفته ام، هرگز نمي يابي
كسي را اين چنين در بي شكيبي ناشكيباتر
ميان اين همه بي راهه و راهي كه مي بيني
يكي ما را به شهري مي برد لبريز روياتر
همان راهي كه روزي تكسواراني شگفت ، از آن
گذر كردند و شد از خونشان دامان صحرا ، تر
حقيقت همچنان در بازي خورشيد با ابر است
كه گاهي مي شود پيدا و پنهان...گاه پيداتر
زبان ديگري بايد براي گفتگو با تو
كه باشد واژه هايش از خود آيينه گوياتر
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد