دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۴۷ ۳۶ بازديد
پيكر تراش پيرم و با تيشه ي خيال
يك شب ترا ز مرمر شعر آفريده ام
تا در نگين چشم تو نقش هوس نھم
ناز هزار چشم سيه را خريده ام
بر قامتت كه وسوسه ي شستشو دراوست
پاشيده ام شراب كف آلود ماه را
تا از گزند چشم بدت ايمني دهم
دزديده ام ز چشم حسودان ، نگاه را
تا پيچ و تاب قد ترا دلنشين كنم
دست از سر نياز بھر سو گشودام
از هر زني ، تراش تني وام كرده ام
از هر قدي
‚ كرشمه ي رقصي ربوده اماما تو چون بتي كه به بت ساز ننگرد
در پيش پاي خويش به خاكم فكنده اي
مست از مي غروري و دور از غم مني
گويي دل از كسي كه ترا ساخت ، كنده اي
هشدار
! زانكه در پس اين پرده ي نيازآن بت تراش بلھوس چشم بسته ام
يك شب كه خشم عشق تو ديوانه ام كند
ببينند سايه ها كه ترا هم شكسته ام
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد