بت تراش

مشاور شركت بيمه پارسيان

بت تراش

۳۶ بازديد

 

پيكر تراش پيرم و با تيشه ي خيال

يك شب ترا ز مرمر شعر آفريده ام

تا در نگين چشم تو نقش هوس نھم

ناز هزار چشم سيه را خريده ام

بر قامتت كه وسوسه ي شستشو دراوست

پاشيده ام شراب كف آلود ماه را

تا از گزند چشم بدت ايمني دهم

دزديده ام ز چشم حسودان ، نگاه را

تا پيچ و تاب قد ترا دلنشين كنم

دست از سر نياز بھر سو گشودام

از هر زني ، تراش تني وام كرده ام

از هر قدي كرشمه ي رقصي ربوده ام

اما تو چون بتي كه به بت ساز ننگرد

در پيش پاي خويش به خاكم فكنده اي

مست از مي غروري و دور از غم مني

گويي دل از كسي كه ترا ساخت ، كنده اي

هشدار ! زانكه در پس اين پرده ي نياز

آن بت تراش بلھوس چشم بسته ام

يك شب كه خشم عشق تو ديوانه ام كند

ببينند سايه ها كه ترا هم شكسته ام


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد